مادربزرگ : داستان های کوچک برای انسان های بزرگ

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی‚ نه آسمان و نه دریا. تنها کمی از خودت‚ تنها کمی از خودت را به من بده. و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت: آن که نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی. و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک‚ بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

عرفان نظرآهاری

/ 5 نظر / 34 بازدید
سعید

نور و نور نور .... هویدایی نور در خلقت افلاک تنها پدیده غیر قابل انکار به هیبت غائی ست و سایر اشکال ان چه تجریدی چه گوهری درجاتی فروتر از نور اعلا که همانا حق جل و علاست و انرا به نورالانوار میشناسیم .مبنایی بسیط و اصیل در حکمت حکما و در بحر بیکرانه مبنا شناسی خلقت و هستی و صد البته اشراق که نور نور نور را تبیین به بهترین وجه من الوجوه میکند ... [گل][گل][گل][گل][گل] ممنونم تلنگلی به مبحث بسیار گرانی زدید که از شوق و شعف مردم چشمم پشت پرده ای از موج دریا مات شد !

سعید

[گل][گل][گل][گل][گل]

تنها

نور نور نور نباید ان را در بیرون از خود جویا شد درون هر کسی هست اگر لیاقت دیدنش را داشته باشد وبرای دیدن نور نه به دور دست بل که به نزدیکترین فاصله نظری بیاندازید.در چشم کودک یا نگاه منتظر همسرتان