زیبا ترین قلب دنیا متعلق به کیست؟

قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه در آن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند: چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟!

مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است. پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. در حقیقت هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام.

گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو، عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها  بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر شد زیرا عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود.

/ 10 نظر / 123 بازدید
نوهان

ممنون دوست عزیز، وبلاگت نشون میده اهل مطالعه و ذوق ادبی هستی امیدوارم همیشه مانا باشی و پر توان.

سحر

گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند كه داشته ام. خيلي زيبا بود ممنونم از شما. ولي هميشه قلب از عشق زخمي نميشه

دنیا

سلام داستان قشنگی بود

FaTeMeH

واقعا قشنگ بود ممنون از داستانای خوشملتون :)

مهربون

سلام دوستم ببخشید کمی هنگ کردم من قبلا این وبلاگ رو لینک کردم و نویسنده جناب بهنود بودن نمیدونم چی شده البته یه مدت کوتاهی به نام ماسح بودن که نفهمیدم هدف و منظور از ماسح چیه من داستان های کوتاه و مفهومی رو خیلی دوست دارم با اجازه شما رو لینک میکنم چون من داستانای وبتون رو خیلی دوست دارم فقط نمیدونم به چه اسمی ؟

مهربون

فعلا به اسم ماسح لینک میکنم آخه نمیخوام آدرس وبتون رو گم کنم

سحر

سلام حسام عزيز زيباترين و سالم ترين قلب دنيا رو برات آرزو مي كنم. چون معتقدم لايق بهترينها هستي.

مهربون

داستانهای از جنس نور و درک ممنون منو با خودم مشغول میکنی با داستانهای عالیت

الهه

سلام و سپاس بیکران با اینکه پیش از این ، این داستان زیبا رو خونده بودم اما خواندن دوباره اش هم خالی از لطف نبود. شاد باشید و عاشق[گل][دست]

سماء

قلب پر از زخم!!!! من که قلبم نصفش جای دیگه جا مونده