منصوره آرام فرد : بهشت درون

استاد گفت: بچه عقاب وقتی می خواهد در آسمانی که پدر و مادرش پرواز می کنند بپرد لب صخره می رود و از آنجا بال هایش را باز می کند تا اولین باد مخالف او را به سمت بالا ببرد. باد که آمد او در آسمان است. اگر باد مساعدی بوزد و بال های بچه عقاب باز نباشد هرگز پروازی اتفاق نمی افتد. عقاب بال بسته شبیه سنگی است که سقوط فرجام حتمی اوست.

مرد جوان بی اختیار قدم هایش را تندتر برداشت تا به استاد برسد و در همان حال پرسید: اما به شما گفتم که سرمایه ام اندک است. می ترسم این سرمایه اندک را از دست بدهم؟ استاد قدمهایش را سریع تر کرد و در همان حال گفت: تو می گویی مهارت نجاری در رگ و خون تو نهفته است، پس می توانی این مهارت اجدادی را پیش فروش کنی. وسایل اولیه را تهیه کن و به صورت سیار به سراغ مشتری برو و در محل و با سرمایه اولیه مشتری برایش کار را انجام بده، مزد خودت را هم آخر سر بعد از تحویل کار به مشتری و تایید او بگیر. در این صورت تو سرمایه ات نزد خودت می ماند و مشتری خودش هزینه را پرداخت می کند. فردی که مهارت دارد نیازی به مکان و کارگاه ثابت ندارد. هرجا باشد می تواند مهارتش را بفروشد. آنقدر به صورت سیار نجاری کن تا سرمایه اضافی کافی برای خرید یک کارگاه بزرگ و ایمن در مقابل آتش سوزی را برای خودت فراهم کنی.

مرد جوان هم که هم پای استاد داشت می دوید با خنده گفت: در تعجبم چرا این راه زودتر به فکر خودم نرسید؟ و استاد ایستاد و به مرد جوان که همچنان داشت می دوید گفت: چون بالهایت را بسته و در خود فرو رفته بودی و آهسته قدم بر می داشتی، انتظار داشتی آسمان برای تو آغوشش را باز کند. الان چون داری با امید و نشاط می دوی می توانی بفهمی چرا بچه عقاب قبل از پریدن بال هایش را باز می کند و مطمئن است که آسمان برای پرواز او آماده است. تو هم اگر در مهارت نجاری واقعا یک عقاب هستی بالهایت را هرجا که هستی باز کن. پرواز تو همان جا اتفاق می افتد.

/ 0 نظر / 50 بازدید