عیسی مسیح درود و رحمت خداوند بر او باد: بخشش

شبانگاه، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه ی کارگران را گرد آورد و به همه ی آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهی ست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: این بی انصافی است. چه می کنید، آقا؟! ما از صبح کار کرده ایم و ایشان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند. بعضی ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آن ها در حقیقت اصلا کاری نکرده اند.

مرد ثروتمند خندید و گفت: به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است؟ کارگران یکصدا گفتند: نه، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم. مرد دارا گفت: من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم. اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمیشود. پس از استغنای خویش می بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نکنید. در ضمن در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم، بلکه می دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. از سر بی نیازی ست که می بخشم.

سپس عیسی مسیح درود و رحمت خداوند بر او باد؛ فرمودند: بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می کوشند. بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند. بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است پیدایشان می شود. اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند. شما نمی دانید که خدا استحقاق بنده را نمی نگرد بلکه دارائی خویش را می نگرد. او به غنای خود نگاه می کند نه به کار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی شکفد. باید هم اینگونه باشد. داستان بهشت ظهور بی نیازی و غنای خداوند است. دوزخ را خشک مقدس ها و تنگ نظـرها بر پـا داشتـه اند. زیرا ایشان آنقدر بخیل و حسودند که نمی توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند.

/ 0 نظر / 175 بازدید