علی اکبر دهخدا : امثال و حکم

بهلول گفت: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد: آری ... بهلول گفت: طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد: اول بسم‌الله می‌گویم، از پیش خود می‌خورم، لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم، آهسته می‌جوم، به دیگران نظر نمی‌کنم، در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که ‌خورم بسم‌الله گویم و در اول و آخر دست شویم. بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و گفت: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؛ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت!

مریدان جنید را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. شیخ خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید: چه کسی هستی؟ جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول گفت: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. سخن به قدر گویم و بی‌حساب نمی‌گویم، به قدر فهم مستمعان گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت ‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. بهلول برخاست و برفت. مریدان گفتند: یا شیخ دیدی که این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت: از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. چون از نماز فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از سنت رسیده بود، بیان کرد. بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید پیرهنش بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان! اینها که تو گفتی در حقیقت همه فرع است و داستان! اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت: جزاک الله خیراً!  بهلول ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست، وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن، این‌ها که گفتی، همه فرع بود؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری، دوست، همسر، فرزند و والدین نباشد! زندگی عشق است، افسانه نیست!

/ 0 نظر / 26 بازدید