قایم باشک !

رییس که گیج و حیران مانده بود که پلیسی در منزل ما چه می کند، پرسید: می تونم با پلیس صحبت کنم؟ آرشان خیلی آهسته پاسخ داد: نه، اون مشغوله؟ رییس پرسید: مشغول چه کاری؟ آرشان همون طور آهسته باز جواب داد: مشغول صحبت با مامان و بابا و آقای آتش نشان. رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: این چه صداییه؟

صدای ظریف و آهسته آرشان: یه هلی کوپتر. رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: اونجا چه خبره؟! آرشان با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترام در آن موج می زد: گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدن. رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: اونها دنبال چی می گردن؟! آرشان همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان با خنده ریزی پاسخ داد: من!

/ 3 نظر / 18 بازدید
سحر

خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم. به رسم همین وفاداریست که کسانی را که دوست دارم به او می سپارم ! در پناه حق

باران

چه کودک عزیز و نازنینی [قلب][ماچ][گل]