شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مولانا : لیلی و مجنون

کلمات کلیدی :

 

مجنون در عشق لیلی می‌سوخت. دوستان و آشنایان نادان او که از عشق چیزی نمی‌دانستند گفتند: لیلی خیلی زیبا نیست! در شهر ما دختران زیباتر از او هم یافت می شود، دخترانی چون قرص ماه، تو چرا اینقدر ناز لیلی سیه چرده را می‌کشی؟ بیا و از این دختران زیبا یکی را انتخاب کن. مجنون گفت: صورت و بدن لیلی مانند کوزه است، من از این کوزه شراب زیبایی می‌نوشم. خدا از این صورت به من شراب مست کنندة می‌دهد. شما به ظاهر کوزة نگاه می‌کنید. کوزه مهم نیست، شراب کوزه مهم است که مست کننده باشد. خداوند از کوزة لیلی به شما سرکه داد، اما به من شراب. خداوند از یک کوزه به یکی زهر می‌دهد به دیگری شراب و عسل. شما کوزة صورت را می‌بینید، آن شراب ناب با چشم ناپاک دیده نمی‌شود. دریای برای مرغ‌ آبی خانه و عشق است اما برای کلاغ مرگ و نابودی.


لیلی و مجنون، دختر و پسری نابالغ در مکتبخانه به یکدیگر دل می‌بندند. خواستگاری خانواده پسر به نتیجه نمی‌رسد. و حتی به جنگ قبیله‌ای می‌انجامد. جنگی که مجنون در آن طرف دشمن (طایفه عروس) را می‌گیرد. لیلی را به مرد مالداری به شوهر می‌دهند. ولی بیماری لیلی باعث ناکامی شوهر می‌شود و لیلی دوشیزه می‌ماند. شوهر از شدت ناراحتی لیلی دق می‌کند و می‌میرد. لیلی به ذکر حق می‌پردازد و دلش به نور الهی و فره ایزدی روشن می‌شود و به مقام والای معنوی می‌رسد. سرانجام در آخرین دیدار بر سر گور لیلی، او از مجنون دستگیری کرده و آن نور ایزدی در دل مجنون جای می‌گیرد.