شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی : مور و قلم

کلمات کلیدی :

 

در افسانه ها آمدست روزی مورچه‌ای کوچک؛ دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و نقش‌های زیبایی رسم می‌کند. به دوست خود، مور دیگر گفت: ببین! این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند! نقش‌هایی مانند گل یاسمن و سوسن. مور پاسخ داد: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند. مور سوم خندید و گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازوست. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد. مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد.


هر مورچة نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه داستان به گوش پادشاه مورچگان رسید. پادشاه دانا و باهوش گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست. این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ، بی هوش و بی‌خبر می‌شود. تن لباس است. این نقش‌ها را عقل آن مرد رسم می‌کند.
مولوی در ادامه داستان می‌گوید: آن مورچة عاقل هم، حقیقت را نمی‌دانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد!