شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مثنوی جلال الدین محمد مولوی : شغال در خُمّ رنگ

کلمات کلیدی :

 

شغالی به درونِ خم رنگ‌آمیزی رفت، بعد از ساعتی بیرون آمد, رنگش عوض شده بود. وقتی آفتاب به او می‌تابید رنگها می‌درخشید و رنگارنگ می‌شد. سبز، سرخ، آبی و زرد ... شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتی‌ام, پیش شغالان رفت و مغرورانه ایستاد. شغالان پرسیدند: چه شده که مغرور و شادکام هستی؟ غرورداری و از ما دوری می‌کنی؟ این تکبّر و غرور برای چیست؟


یکی از آنها گفت: ای شغالک آیا مکر و حیله‌ای در کار داری یا واقعاً پاک و زیبا شده‌ای؟ آیا قصدِ فریب مردم را داری؟ شغال پاسخ داد: در رنگهای زیبای من نگاه کن, مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم. مرا ستایش کنید و گوش به فرمان من باشید. من افتخار دنیا و اساس دین هستم. نشانة لطف خدا هستم, زیبایی من تفسیر عظمت خداوند است. دیگر به من شغال نگویید. کدام شغال اینقدر زیبایی دارد. آنها دور او جمع شدند او را ستایش کردند و گفتند ای والای زیبا, تو را چه بنامیم؟ گفت: من طاووس نر هستم. آنها گفتند: آیا صدایت مثل طاووس است؟ گفت: نه. گفتند: پس طاووس نیستی. دروغ می‌گویی! صدای طاووس هدیة خدای است. تو از ظاهر سازی و ادعا به بزرگی نمی‌رسی.