شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

تاثیر دعای مادر در داستان قصاب و موسی

کلمات کلیدی :

 

روزی حضرت موسی (درود و رحمت خداوند بر او) در خلوت خویش از خدای مهربان سئوالی پرسید: آیا کسی هست که با من وارد بهشت شود؟ خطاب میرسد: آری! موسی با حیرت می پرسد: آن شخص کیست؟ خطاب میرسد: مرد قصابی در فلان محله. موسی می پرسد: میتوانم به دیدن او بروم؟ خطاب میرسد: مانعی ندارد. فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفت و مرد قصاب را ملاقات کرد و گفت: من مسافر هستم، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم؟


قصاب در جواب گفت: مهمان حبیب خداست، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم، آنگاه با هم به خانه می رویم، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگریست و دید که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید، قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و کنار گذاشت. ساعاتی بعد قصاب گفت: کار من تمام است برویم، سپس به اتفاق به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه، رو به موسی کرده و می گوید: لحظه ای تامل کن!

موسی در حیرت مشاهده می کند که وی طنابی را به درختی در حیاط خانه بسته است، قصاب آنرا باز کرد و آرام سبدی را پایین آورد، شیئی در وسط سبد و تورهای ماهیگیری بود، نظر موسی را به خود جلب کرد، وقتی سبد به کف حیاط رسید، پیرزنی خوابیده را در میان آن دید، قصاب با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا آماده کرد و به او داد، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت: مادرجان دیگر کاری نداری؟ پیرزن پاسخ داد: پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی.

قصاب پیرزن را به اتاق برد و پیش موسی آمد و با تبسمی گفت: او مادر من است. آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم  و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را به من می خواند؛ انشاء الله در بهشت با موسی همنشین شوی! چه دعایی! من کجا و بهشت کجا، آن هم با موسی! موسی لبخندی زد و به قصاب گفت: من موسی هستم. تو یقیناً به خاطر دعای مادرت در بهشت همنشین من خواهی شد!