شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

چوپان و مشاور‎

کلمات کلیدی :

 

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود بود که ناگهان از میان گرد و غبار جاده سروکله ی اتومبیلی کروکی پیدا شد. رانندۀ اتومبیل مرد جوانی با لباس Brioni، کفشهای Gucci، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سر خود را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟ چوپان نگاهی به جوان و نگاهی به رمه اش که به آرامی در حال چریدن بودند، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.


جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر شخصی خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، وارد اینترنت شد، سیستم جستجوی ماهواره ای GPS را فعال کرد، منطقۀ چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحۀ کار برگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدۀ عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان تحویل میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری. چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.

وقتی انتخاب تمام شد، چوپان رو به جوان کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟ جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه! چوپان گفت: تو یک مشاور هستی. مرد جوان گفت: راست میگویی! اما به من بگو که از کجا حدس زدی؟ چوپان پاسخ داد: بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ گله را برداشتی!