شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

خوان رولفو : به یاد آور

کلمات کلیدی :

 

مادرش را بادنجا‌ن صدا می‌کردند چون همیشه تو دردسر می‌افتاد و آخر کار یک بچه پس می‌انداخت. می‌گویند پول و پله‌ای هم که داشت، همه‌اش را صرف کفن و دفن می‌کرد، چون بچه‌ها‌یش کمی بعد از آنکه دنیا می‌آمدند می‌مردند، او هم همیشه جماعتی را راه می‌انداخت تا برای آن‌ها آواز بخوانند و با موسیقی روانه گورستا‌ن‌شان کنند، یک‌ دستة کر از پسرها حمد و نثا، شکوه و جلال و آن آوازی را می‌خواندند که می‌گوید:اکنون، خداوندگارا، فرشته ی کوچک دیگری را برایت می‌فرستیم.


این‌طور بود که فقیر شد، هر کفن و دفنی کلی برایش خرج بر می‌داشت، چون در شب زنده‌داری‌ها به مهما‌ن‌ها مشروب می‌داد. فقط دو تا از بچه‌ها زنده ماندند، اوربا‌نو و ناتا‌لیا، که فقیر به‌دنیا آمدند و مادرشا‌ن، بزرگ شدنشا‌ن را ندید، چون  وقتی سنش بالا رفت و به پنجا‌ه سالگی نزدیک شده بود، سر زا رفت.