شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پل استر : پنجاه سال بعد

کلمات کلیدی :

 

پدرم در جنگ جهانی دوم، خلبان آلمانی بود. در جریان پرواز اکتشافی در شرق فرانسه، نیروهای فرانسوی به او حمله کردند و تیربارهای‌شان، هواپیمای او را از کار انداخت. با این‌که موتور هواپیما از کار افتاده بود، توانست از مرز سوئیس بگذرد و در مزرعه‌ای وسط کارگران، متحیر سقوط کنترل‌شده‌ای داشته باشد. با پایان گرفتن جنگ از زندانی که در سوئیس قرار داشت، به آلمان برمی‌گردد او درسش را ادامه می‌دهد، در رشته‌ی زمین‌شناسی فارغ‌التحصیل می‌شود و اتفاقاً به ایالات متحده مهاجرت می‌کند.


نیم‌قرن، بعد از حادثه‌ای که زمان جنگ برایش پیش آمد، نزدیک به پایان دوره‌‌ی کاری‌اش به عنوان استاد زمین‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های معتبر آمریکا، بخشی از این تجربه را با گروهی از دانشجویانی که در پایان یک روز کار زمین‌شناسی، دور آتشی جمع شده بودند در میان گذاشت. همان موقع، یکی از دانشجویان حرفش را قطع کرد و گفت: بگذارید من داستان را تمام کنم. در نهایت تعجب، آن دانشجو به دقت شرح داد که چه‌طور کارگران مزرعه عکاس ناظری را که روی صندلی‌ پشتی پدرم نشسته بود، مرده پیدا کردند و پدرِ مبهوت اما سالمِ مرا از آن هواپیما نجات و به او آب و غذا دادند تا پلیس سوئیس آمد و او را با خود برد. آن دانشجو این داستان را بارها از مادرش شنیده بود. مادرش آن‌موقع، یکی از دختران کارگری بود که در آن مزرعه‌ کار می‌کرد!

گیزلا   

کلوز اویت