شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مارگارت کینگ : کمک در زیر باران

کلمات کلیدی :

 

این داستان در دهه ی 60، اوج تنش‌هاى میان سفید و سیاه‌پوستان در آمریکاست. حدود ساعت 5/11 شب، زن مسن سیاه پوستی در کنار بزرگراه، به علت خرابی ماشینش، زیر باران شدیدى که می‌بارید ایستاده بود و نیازمند استفاده از وسیله نقلیه دیگرى چشم به جاده دوخته بود. او که کاملاً خیس شده بود، دستش را جلوى ماشینى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده ماشین جوانی سفیدپوست بود، براى کمک به او توقف کرد. مرد جوان آن زن سیاه‌پوست را به داخل ماشینش سوار کرد تا از زیر باران نجات یابد، بعد مسیرش را عوض کرد به سمت ایستگاه قطار رفت و از آن جا یک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود. زن خیلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسید. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب دید که یک تلویزیون رنگى بزرگ برایش آورده‌اند. یادداشتى هم همراه وسیله بود با این مضمون:


«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کردید بسیار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هایم که روح و جانم را هم خیس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسیدید ... به دلیل محبت شما، من توانستم در آخرین لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از این که چشم از این جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به دیگران دعا می‌کنم.»

     ارادتمند    
مارگارت کینگ