شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

سکاندار زندگی

کلمات کلیدی :

 

 

شبی یک کشتی بخار در حالی که دریا را می پیمود،گرفتار توفان شد. کشتی چنان تکان می خورد که همه ی مسافران بیدار شده بودند. آنان وحشت زده از توفان، تعادل خود را از دست داده و فریاد میکشیدند و عده ای هم دعا میکردند. دختر هشت ساله ی ناخدا هم آنجا بود. سر و صدای بقیه او را هم از خواب بیدار کرد. از مادرش پرسید: مادر چه شده؟


مادر گفت که توفانی عظیم و غیر منتظره پیش آمده. کودک ترسید و پرسید: آیا پدر پشت سکان است؟ مادرش پلسخ داد: بله،او پشت سکان است. دخترک با شنیدن این پاسخ دوباره به رختخواب برگشت و در عرض چند دقیقه خوابش برد. باد همچنان هنرنمایی میکرد و امواج خروشان پیش می آمدند. کشتی هنوز تکان میخورد اما دخترک دیگر نمی ترسید، چرا که به سکاندار ایمان داشت!

"خداوندا، تو تنها سکاندار زندگی ما هستی"