شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

یاسوناری کاواباتا : ظرف شکستنی

کلمات کلیدی :

  

در گوشه ای از شهر، فروشگاهی جهت خرید وسایل تزئینی قرار داشت. جلوی در مغازه، مجسمه سفالی رب النوعی به نام کانان کنار پیاده رو گذاشته شده بود. مجسمه تقریبا هم اندازه ی جثه ی دختری دوازده ساله می شد. هر بار که قطار از راستای در شیشه ای مغازه رد می شد٬ پوسته سرد کانان قدری ترک بر می داشت و من هر بار که از جلوی آن مغازه رد می شدم٬ نگران بودم مبادا مجسمه روی پیاده رو واژگون شود. یک شب خواب دیدم ...


پیکره ی کانان درست جلوی پای من در حال واژگون شدن است و مجسمه ناکهان بازوی سفید رنگ٬ بلند و وسیع خود را باز کرد و دور گردنم حلقه کرد. از حالت غیر عادی این بازوی بی جان که جان گرفته، و همچنین از تماس با پوسته سرد سفالی آن عقب عقبی رفتم. کانان کنار خیابان بدون کوچکترین صدایی تکه تکه خرد شد. دختری خم شد و چند تکه از آن را برداشت و با عجله تکه های براق و پراکنده ی سفال را جمع کرد. از حضور ناگهانی او یکه خوردم ؛ همین که خواستم عذرخواهی کنم ٬ از خواب پریدم.

انگار تمام این داستان درست بعد از آنکه کانان واژگون شد٬ اتفاق افتاد. خواب را پیش خودم اینطور تعبیر کردم: آن لحظه آیه ای از انجیل بیشتر در ذهنم نقش بست؛ و همچنان ای شوهران با ایشان همراه با خرد زندگی کنید و آنان را تکریم کنید٬ آنچنان که با ظروف شکستنی برخورد می کنید. همیشه فکر می کردم معنای عبارت ظرف شکستنی با ظرف سفالی هم ردیف است؛ و حتما دختری که خوابش را دیده بودم بی ربط با این دو عبارت نیست. یک دختر جوان خیلی راحت می شکند. تنها عاشقی کافیست تا دختری جوان را درهم بشکند. این چیزی بود که به ذهنم رسید. آیا آن دختر که خوابش را دیدم با عجله تکه های شکسته ی وجود خود را جمع نمی کرد؟