شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) : مثنوی معنوی

کلمات کلیدی :

 حکایت استر و اشتر

استری و اشتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی، یا در راه هموار و راه خشک و تر، همیشه به زمین می‌افتم ولی تو به راحتی می‌روی و به زمین نمی‌خوری. علت این امر چیست؟ چه باید کرد. درست راه رفتن را به من هم یاد بده و خیلی دیگر از مطالب را.


شتر گفت: چند علت در این کار هست: اول اینکه چشم من از چشم تو دوربین‌تر است. دوم اینکه قدّم من بلندتر است و سوم اینکه من از بلندی نگاه می‌کنم، وقتی بر سر کوه بلند می‌رسم از بلندی همة ی راه‌ها و گردنه‌ها را با هوشمندی می‌نگرم. من از سر بینش گام بر می‌دارم و به همین دلیل نمی‌افتم و براحتی راه را طی می‌کنم. اگرچه آهسته و پیوسته می روم. تو فقط تا دو سه قدم، پیش پای خود را می‌بینی و در راه، دوربین و دور اندیش نیستی. زمانی که قصد بیان حرفی را بر زبان دارم چون گلویم طویل و بلند است آن حرف را در گلویم  می غلتانم تا به زبان رسد. اگر مطلبینیکو و حقیقت ی روشن باشد، از سر تعقل بیان خواهم کرد. برای همین؛ من هر حرفی را بیان نمی کنم. حتی افسانه های بی بدیل را. مگر نکته ای شیرین در آن یابم.

و اما درس امروز، نصیحت غیر مستقیم اثرش بیشتر از پند و اندرزهای مستقیم می‌باشد چنانکه اگر اشتباهات یک شخصی، غیر مستقیم به او فهمانده شود بدون شک اثرش بسیار بیشتر از بیان مستقیم آن می‌باشد، که اتفاقا هنر قصه و داستان نیز همین می‌باشد. زیرا که با تشویق یا تنبیه قهرمان داستان بطور غیر مستقیم خواننده را به خوبیها دعوت کرده و از بدیها، متنفر می‌سازد.