شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان قوم سبا

کلمات کلیدی :

  

 

سبا پسر یشحب، پسر یعرب، پسر قحطان از اعراب یمن، فرزندان بیشماری داشت و از هر کدام از آنها قبیله ای از قبائل بوجود آمد و تبدیل به جمعیتی کثیر، حکومت و تمدنی درخشان در جنوب جزیره عربستان شدند. خاک گسترده و حاصلخیز با باران های فراوان علت رونق آن مکان بود. اما مغروران ایشان که نمى توانستند توده هاى فقرا را در کنار خود ببینند، تصور کردند باید میان اقلیت اشرافى و اکثریت کم در آمد سد و مرزى عظیم باشد. کفر و ظلم از حد گذشت و ایشان از خداوند تقاضاى دورى از آبادی ها و بعد آرزوی سفر کردند. خداوند هم دعای ستم دیدگان را شنید و مستجاب کرد.


آنها در انتهاى یکى از دره‏ها، در کنار شهر مارِب، سدّ خاکى عظیمى ساخته بودند که آب خروجى سد باعث آبادانى دو سمت رود می شد، ایمان ضعیف و فخر فروشى به اختلافات طبقاتى آنها دامن زد. در آن لحظات که غفلت در میان ایشان لانه گزیده بود، موش‏هاى صحرایى به دیواره سد حمله کردند و آن را از درون سست نمودند، چنانکه با بارش رگبار باران های سیل آسا و جارى شدن سیلابی عظیم و وحشتناک، ابتدا دیواره سدّ شکست و سپس سیل عظیمى رو به آبادیها جارى شد و تمدّن آنان را در زیر گِل و لاى مدفون ساخت. و از آن سر زمین، جز درختان تلخ اراک، گز و سدر، چیزى به جاى نماند!

این کیفر را بدان جهت به آنان دادیم که کفران کردند نعمات پروردگارشان را. مگر جز مردم کفرانگر را کیفر می کنیم. ما بین آنان و دهکده های پر برکت، قریه ها قرار دادیم، که یکدیگر را ببینند، و مسافت بین آنها را به اندازه هم کرده بودیم. گفتیم: در بین شهرها، شب ها و روزها سیر کنید و در حقیقت ایمن و سالم زندگی کنید. گفتند: پروردگارا ما بین سفرهای ما، فاصله ی زیادی قرار ده! و به خود ستم کردند، پس آن چنان هلاکشان کردیم که داستان آیندگان شوند، و آن چنان متفرقشان کردیم که در آن تصوری نباشد. نخوانید افسانه آن را، در آن آیت هایی است برای هر پر صبر و پر شکری. آن چنان متلاشى شدند که هر گروهى به سویى رفتند، به گونه اى از هم دور شدند که اگر مى خواستند یکدیگر را یابند، عمری در سفر باشند.