شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پادشاهی به نام نجاشی

کلمات کلیدی :

 

تعدادی مرد و زن و کودک به سرپرستی جعفر بن ابی طالب، جهت پناهندگی عازم حبشه شدند.قریش چون از مهاجرت مسلمانان در حبشه خبردار شدند، عمروبن عاص و عماره بن ولید را با هدایا و تحفه به دربار نجاشی فرستادند تا بدین وسیله مسلمانان پناهنده به حبشه را استرداد نمایند. آنها از وزیران وی خواستند تا مگذارند که شاه با مهاجران سخن بگویند زیرا از نفوذ کلام مسلمانان بیمناک بودند. نمایندگان قریش به دیدار شاه رفتند و هدایای خود را تقدیم نمودند و خواسته قریش را چنین به سمع شاه رسانیدند: گروهی از جوانان بی خرد، به مخالفت با اعتقاداتمان برخاسته اند و خدایان ما را به ناسزا و دشنام یاد می کنند و دینی نو ساخته‌اند که با دین شما نیز ناسازگار است و به مملکت شما پناهنده شده‌اند. ما از سوی  بزرگان قوم خود آمده‌ایم که استدعا کنیم ایشان را اخراج نمایید. نجاشی گفت: آنان به ما پناه آورده اند و باید آنان را حاضر کنیم و پرسش نماییم و ماجرا ی داستان آنها را بشنویم.


نجاشی از پی جعفر بن ابی طالب و سایرین فرستاد. وقتی آنها، وارد شدند احترام معمول دربار شاهان را بجا نیاوردند. اطرافیان شاه زبان به اعتراض گشودند که اینها احترام لازم را برای پادشاه معمول نداشتند. جعفر در جواب این اعتراض گفت: ما به دستور پیامبرمان جز برای خدا سجده نمی کنیم و فقط او را شایسته عبادت و سجده می دانیم. نجاشی در حضور کشیشان پرسید: این کیش که نه کیش من است و نه سایر جهان، چیست؟! جعفر در جواب پادشاه گفت: پادشاها! از اینها بپرسید آیا ما برده و بنده آنها هستیم و فرار کرده‌ایم ؟بپرسید از ما طلبی دارند و در پی استرداد حق خود، ما را تعقیب می کنند؟ آیا خون کسی را ریخته‌ایم ؟ ما را در شهر و دیار خود، آن چنان مورد شکنجه و عذاب قرار داده‌اند که نتوانستیم در آنجا بمانیم و به شما پناه آورده‌ایم. عمروعاص گفت: اینان کیش ما و پدران ما را ترک کرده و خدایان ما را ناسزا گفته و جوانان ما را گمراه ساخته و اتحاد ما را به تفرقه بدل کرده‌اند.

جعفر گفت: خداوند در میان ما پیامبری را مبعوث کرده است که از دستورات او ترک بت‌پرستی و قمار‌بازی و انجام نماز، زکات، عدل و احسان می‌باشد  و به خویشاوندان خود کمک کنیم و از کارهای ناشایست و ظلم پرهیز نماییم. این است راز مخالفت اینان با ما. نجاشی گفت: این دستورات، همان است که عیسی فرموده است. او که سخت تحت تأثیر سخنان قرار گرفته بود ادامه داد: آیا از آیاتی که بر پیامبر شما نازل ‌شده است چیزی از حفظ دارید؟ جعفر شروع به خواندن آیات آغازین سوره مریم کرد و همین که به بخشی از آیه رسید نجاشی گریست و فریاد برآورد و با شادمانی گفت: این سخنان حق است! بروید که شما در امانید و در مقابل کوهی از طلا شما را آزار نمی‌دهم!