شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

نامه چارلی چاپلین به دخترش

کلمات کلیدی :

 روز جهانی پست مبارک!

جرالدین دخترم، اکنون تو کجا هستی؟ در پاریس روی صحنه تئاتر؟ این را میدانم. فقط باید به تو بگویم که در نقش ستاره باش و بدرخش. اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت داد، بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد. به آسمان برو اما گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی میلرزد، هنرنمایی میکنند. من خود یکی از آنها بوده ام. جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور، با تو قصه ها گفتم. آن داستان هم شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه میگیرد، داستان من است.


من طعم گرسنگی را چشیده ام، من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمیکند، چشیده ام. با این همه زنده ام و از زندگان هستم. جرالدین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی میکنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزلیزه بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند، بپرس. حال زنش را بپرس.

به وکیلم در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بدون چون و چرا بپردازد اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی. دخترم جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردی. هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد، دو پای او را میشکند. وقتی به این مرحله رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن. حرف بسیار برای تو دارم ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام، نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاکدل و یکدل. زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بی عاطفه بودن است. پدر تو، چارلی چاپلین.