شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان قضاوت

کلمات کلیدی :

 با همان متری که انداره گیری میکنید اندازه گیری میشوید

در نزدیکی ده ملا، مکان مرتفعی، شب ها باد می وزید و فوق العاده سرد بود. دوستان ملا گفتند: اگر بتوانی شبی تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید مهمانی مفصلی به همه ی ما بدهی. ملا قبول کرد, شب در آنجا تا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح آمد و گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید. گفتند: واقعا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ ملا گفت: نه, در حقیقت فقط در یکی از دهات اطراف پنجره ای باز و روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تو را گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی!


ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده. گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گفت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟ تامل کنید، بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.