شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آرت بو خوالد : چگونه باید یک خبر ناگوار را اطلاع داد؟

کلمات کلیدی :

 

هیچکس نمی تواند به شما اسرار نگارش طنز و هزل را بیاموزد. لذّت و درک آن از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و من نمی توانم این اسرار را به هیچکس انتقال دهم جز به پسرم. آن هم از طریق وراثت. داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند: مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه مباشر پرسید: جرج از خانه چه خبر؟ جرج (مباشر) گفت: خبر خوشی ندارم قربان. سگ شما مرد! مرد ثروتمند گفت: سگ بیچاره. پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟ جرج: پرخوری قربان!


- پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
-ا ین همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان!
- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
- برای چه این قدر کار کردند؟
- برای اینکه آب بیاورند قربان!
- گفتی آب. آب برای چه؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند. قربان!
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!
- گفتی شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد. قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد. قربان!
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان. قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!