شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

کریستا راینیگ : ماهی‌ها

کلمات کلیدی :

 

ماهی به قلاب ماهیگیری نوک زد. ماهی‌های دیگر از او پرسیدند، چرا این همه دُم دُم می‌زنی؟ ماهی گیر کرده در قلاب گفت: من دُم دُم نمی‌زنم، فضانورد هستم و دارم در کابین پرتاب تمرین بی‌وزنی می‌کنم. ماهی‌های دیگر گفتند: ببینیم و باور کنیم. و نگاه کردند تا ببینند چه می‌شود. ماهیِ در قلاب، خودش را بلند کرد و در دایره‌ای بلند، از آب پرید بیرون. ماهی‌ها گفتند: او منطقه‌ی ما را ترک کرد و به فضا پرتاب شد. ببینیم وقتی برگشت، چه تعریف می‌کند. ماهی برنگشت. ماهی‌ها گفتند: پس این حقیقت دارد که نیکان گفته‌اند، آن بالا بهتر است از این پایین.


فضانورد پشت فضانورد بود که به قصد تمرین به کابین پرتاب می‌رفت و به فضا پرواز می‌کرد. فضانوردان صف می‌ایستادند و منتظر می‌شدند نوبت‌شان برسد. در ساحل، ماهیگیری تنها نشسته بود و می‌گریست. یکی از فضانوردان رو به او کرد و گفت: اَی ماهی بزرگ، چرا گریه می‌کنی؟ آیا تو هم فکر می‌کردی این بالا بهتر است؟ ماهیگیر گفت: نه، به خاطر این گریه نمی‌کنم، گریه می‌کنم چون نمی‌توانم برای کسی تعریف کنم، که امروز و این‌جا چه اتفاقی دارد می‌افتد. پنجاه و هشت ماهی در یک ساعت و تا چشم کار می‌کند، هیچ شاهدی در کار نیست.