شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

برتولت برشت : تمهیداتی علیه زور

کلمات کلیدی :

 

روزی که آقای کوینر، متفکر، در تالاری، رو به جمعیتی کثیر علیه زور سخنرانی می‌کرد، متوجه شد که مردم از برابرش پا پس می‌کشند و متفرق می‌شوند. سر برگرداند و به پشت خود نگاه کرد... زور! ‏زور از او پرسید: چه می‌گفتی؟ ‏آقای کوینر جواب داد: به نفع زور سخنرانی می‌کردم. ‏بعد از آنکه آقای کوینر تالار را ترک کرد، شاگردانش سراغ پایمردی‌اش را گرفتند. آقای کوینر جواب داد: پایمردی من برای آن نیست که همراه ستون فقراتم درهم شکسته شود. به ویژه باید عمری طولانی‌تر از زور داشته باشم. ‏سپس آقای کوینر این داستان را تعریف کرد:


‏در دوران مبارزه‌ی مخفی، روزی مزدوری به خانه‌ی آقای اگه آمد. آقای اگه آموخته بود بگوید نه. مزدور برگه‌ای نشان داد که به دستور کسانی صادر شده بود که در شهر فرمان می‌راندند. در آن برگه آمده بود که آن مزدور به هر خانه‌ای پا گذارد، آن خانه از آن او خواهد بود؛ هر غذایی هم طلب کند، آن غذا به او تعلق خواهد داشت، و هر مردی هم پیش چشم او بیاید، باید به او خدمت کند. ‏مزدور روی صندلی نشست، دستور غذا داد، دست و روی خود را شست، و پس از خواب، در حالی که رو به دیوار دراز کشیده بود، پرسید: به من خدمت خواهی کرد؟

آقای اگه روی او را پوشاند، مگس‌ها را پس زد، مراقب خواب او شد و هفت سال آزگار مانند آن روز، از او فرمان برد. در آن مدت، هر چند در حق او از هیچ خدمتی کوتاهی نکرد، اما همیشه از انجام یک کار سر باز زد: آن کار این بود که کلامی بر زبان بیاورد. پس از 7 سال، مزدور از آن ‌همه خوردن و خوابیدن و فرمان دادن فربه شد و سرانجام روزی از دنیا رفت. سپس آقای اگه او را در همان روانداز آلوده پیچید، کشان‌کشان از خانه بیرون برد، اتاق را پاکیزه کرد، به دیوارها رنگ نو زد، نفسی به راحتی کشید و جواب داد: نه.