شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آن خانم چه کسی بود؟

کلمات کلیدی :

 

از استادی سخنور دعوت بعمل آمد که در جمع مدیران ارشد سازمانی ایراد سخن نماید. محور سخنرانى در خصوص مسائل انگیزشى و چگونگى ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور میزد. او شروع به سخن نمود و پس از مدتى که توجه حضار کاملا" به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: آرى دوستان، من بهترین سالهاى زندگى ام را در آغوش زنى گذراندم که همسرم نبود. ناگهان سکوت شوک برانگیزى جمع حضار را فرا گرفت. او وقتى تعجب آنان را دید، پس از کمى مکث ادامه داد: آن زن، مادرم بود. حاضران شروع به خندیدن کردند و سپس سخنان خود را ادامه داد.


تقریبا" یک هفته از آن قضیه سپرى گشت تا اینکه یکى از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانى نیمه رسمى دعوت شد. آن مدیر از جمله افراد پرکار و تلاشگر سازمان بود که همیشه خدا سرش شلوغ بود. او خواست که خودى نشان داده و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو کردن همان لطیفه، محفل را بیشتر گرم کند. لذا با صداى بلند گفت: آرى، من بهترین سالهاى زندگى خود را درآغوش زنى گذرانده ام که همسرم نبود! همانطورى که انتظار می رفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا" همسرش نیز در اوج خشم و حسادت به سر می برد. مدیر که وقت را مناسب می دید،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد، اما از بد حادثه، چیزى به خاطرش نیامد و هر چه زمان گذشت، سوء ظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد، تا اینکه بناچار گفت: راستش دوستان، هر چى فکر میکنم، نمیتونم بخاطر بیارم آن خانم کى بود!

نتیجه اخلاقى:

Don't copy; if you can't paste