شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آن لاندرز : غذای روح

کلمات کلیدی :


هیچ کس به تنهایی وارد ملکوت نخواهد شد 

فردی از پـروردگار درخواست نمـود تا به او بـهشت و جـهنم را نشان دهد؛ خدا پـذیـرفت. او را وارد اتاقی نمود که جمـعی از مردم در اطراف یـک دیـگ بـزرگ غـذا نشسته بودند. همه گرسنه، ناامید و در عـذاب بودند. هرکدام قـاشقی داشتند که به دیگ می رسید ولی دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوی آن ها بـود، بطوری که نمی توانستند قاشق را به دهانـشان برسانند! عـذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بـهشت را به تو نشان می دهم.


او به اتـاق دیـگری که درست مانند اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم، همان قاشق های دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت: نمی فهمم؟ چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت هستند، با آنکه همه چیزشان یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آن ها یاد گرفته اند که به یکدیگر کمک کنند. هر کس با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد، چون ایمان دارد کسی هست در دهانش غذایی بگذارد.

هنگامی که حضرت موسی در حال فوت شدن بود، به ما می اندیشید، هنگامی که حضرت عیسی مسیح مصلوب می شد، به ما فکر می کرد، هنگامی که حضرت محمد رسول خدا وفات می یافت، به ما می اندیشید. (درود و رحمت خداوند بر همگی ایشان باد) گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از قرون گذشته به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، به همنوع خود مهربانی نمایید، همسایه خود را دوست بدارید، زیرا هیچ کس به تنهایی وارد ملکوت الهی نخواهد شد.