شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

توزیع امید!

کلمات کلیدی :

 

زمستان سختی بود و دهکده شیوانا با کمبود مواد غذایی روبرو شده بود. به خاطر سیل و خرابی پل ها و جاده ها امکان کمک رسانی از دهکده های دیگر فراهم نبود و به ناچار اهالی دهکده می بایست در مصرف نان و گندم صرفه جویی می کردند. به همین خاطر انباری بزرگ فراهم شد و تمام گندم ها در آن انبار جای گرفت و قرار شد  یک شخص مناسب به عنوان نگهبان و مسئول توزیع گندم ها انتخاب شود.


به شیوانا خبر دادند که شخصی ناتوان و افسرده و غمگین را برای این کار انتخاب کرده اند. شیوانا از کدخدا دلیل انتخاب این شخص خاص را پرسید. کدخدا گفت: او زن و بچه اش را به خاطر سیل از دست داده است. خانه ای ندارد که در آن ساکن شود. هیچ امیدی به زندگی ندارد. با خودمان گفتیم او را به این کار مشغول کنیم تا هم امیدی به زندگی پیدا کند و هم اینکه از او کاری بکشیم. چون با این روحیه ای که دارد نمی تواند جای دیگر به ما کمک کند!

شیوانا سرش را تکان داد و گفت: اشتباه کردید! او فردی ناامید و افسرده است. برایش زندگی و زنده ماندن بی معناست. وقتی فردی نگران خودش نباشد صد البته نگران دیگران هم نیست. پس تعهد و حساسیتی به حفظ انبار نخواهد داشت. شما با اینکار ناامیدی او را بین بقیه مردم توزیع می کنید و ترس از آینده در هر کیسه گندمی که او به مردم می دهد موج  خواهد زد. اگر نگرانش هستید برایش مسکن و غذا تامین کنید و روحیه او را طور دیگری درمان کنید. فردی امیدوار و با انگیزه قوی را در اینکار بگمارید تا در سخت ترین شرایط بتوان به او تکیه کرد. شخصی که با هر کاسه گندمی که مردم می دهد لبخند را به چهره آدم ها و امید را در دلهایشان زنده کند. انسان ها ممکن است آنچه را که گفتی از یاد ببرند اما احساسی را که از شنیدن حرف های تو تجربه کرده اند را هرگز از یاد نخواهند برد!