شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پائولو کوئیلو : فقط عشق می ماند

کلمات کلیدی :

 روز پرستار مبارک

گاهی آرزومند آنیم که به کسی که بسیار دوستش داریم، کمک کنیم، اما کاری از دستمان بر نمی آید. شرایط به ما اجازه نمی دهد به او نزدیک شویم، شاید هم آن شخص روحش را به هر حرکت محبت آمیز و حمایت ما بسته باشد و بعد برای ما فقط عشق می ماند. در این شرایط، وقتی کار دیگری از دستمان بر نمی آید، هنوز می توانیم عشق بورزیم، بدون انتظار پاداش یا تغییر یا قدر شناسی. اگر این کار را کنیم، نیروی عشق تمام جهان پیرامون ما را عوض خواهد کرد. هرگاه این نیرو ظاهر شود، همواره به نتیجه می رسد. هنری دروموند می گوید: زمان انسان را دگرگون نمی کند، اراده انسان را دگرگون نمی کند، عشق دگرگون می کند.


در روزنامه درباره ی دختر کوچکی در برازیلیا خواندم که به شکلی بی رحمانه به دست والدینش کتک خورده بود. تمام بدنش از کار افتاد، حتی نمی توانست دیگر حرف بزند. بعد از اینکه در بیمارستان بستری شد، تحت مراقبت پرستاری قرار گرفت که هر روز به او می گفت: دوستت دارم! هر چند پزشک ها مطمئن بودند که دختر نمی تواند بشنود و تمام تلاش های پرستار بیحاصل است، پرستار همچنان می گفت: فراموش نکن، دوستت دارم! سه هفته بعد، کودک قدرت حرکتش را دوباره به دست آورد. چهار هفته بعد، توانست صحبت کند و لبخند بزند. پرستار هرگز مصاحبه ای بعمل نیاورد و روزنامه هم نامش را فاش نکرد، اما بگذارید همین جا بگویم، فراموش نکنیم: عشق درمان می کند.

عشق دگرگون و درمان می کند؛ اما گاهی، عشق دام های مرگباری می گستراند و می تواند منجر به نابودی کسی شود که تصمیم گرفته خودش را به تمامی تسلیم کند. این احساس پیچیده چیست که تنها دلیل زندگی، مبارزه و پیشرفت ماست؟ اگر بخواهم آن را تعریف کنم، در کنار هر انسان دیگری، تنها می توانم آن را احساس کنم. هزاران کتاب درباره ی این موضوع نوشته اند، نمایش های زیادی اجرا کرده اند، فیلم های زیادی ساخته اند، شعرهای زیادی گفته اند، مجسمه های زیادی از چوب و مرمر تراشیده اند، اما هر هنرمندی، فقط می تواند تصور این احساس را منتقل کند، نه خود آن را.

من آموخته ام که این احساس در چیزهای کوچک حاضر است و خود را در بی اهمیت ترین اعمال ما نشان می دهد. پس لازم است همواره عشق را در ذهن داشته باشیم، فارغ از آنکه عمل می کنیم یا نه. برداشتن گوشی تلفن و گفتن حرف های محبت آمیزی که به تاخیر انداخته ایم. گشودن در به روی کسی که به کمک ما نیاز دارد. پذیرفتن شغلی. ترک کردن شغلی. گرفتن تصمیمی که به تاخیر انداخته ایم. تقاضای بخشش برای اشتباهی که کرده ایم و ما را آزار می دهد. تقاضای حقی که متعلق به ماست.

باز کردن حسابی در گلفروشی محله، که بسیار مهم تر از جواهر فروشی است. بالا بردن صدای موسیقی، وقتی کسی که دوست داریم و از ما دور است. پایین آوردن آن صدا، وقتی او نزدیک است. دانستن آنکه چه زمانی بگوییم بله و کی بگوییم نه چرا که عشق با تمام نیروهای ما عمل می کند. یافتن ورزشی که می توان دو نفره انجام داد. پیروی نکردن از هیچ دستورالعملی، حتی آنچه در این متن آمده است، چرا که عشق نیازمند خلاقیت است. وقتی هیچ یک از این ها ممکن نیست، وقتی تنها چیزی که می ماند، تنهایی است.

این داستان را که کسی برایم فرستاده است، آنرا به یاد بسپرید. گل سرخی روز و شب خواب زنبورها را می دید، اما هیچ زنبوری بر گلبرگ هایش نمی نشست. اما گل به رویایش ادامه داد. در شب های دراز، آسمانی پر از زنبور را تصور می کرد که بر او فرود می آمدند تا او را ببوسند. با این کار، می توانست تا روز بعد دوام آورد و بار دیگر گلبرگ هایش را به روی خورشید حقیقت فام بگشاید. شبی، ماه که از تنهایی گل سرخ آگاه بود، پرسید: از انتظار خسته نشده ای؟ گل سرخ گفت: شاید. اما باید به تلاشم ادامه بدهم. زندگی عشق است عشق افسانه نیست. ماه گفت: چرا؟ گل سرخ گفت: اگر گلبرگ هایم را باز نکنم، می پژمرم. گاهی، وقتی به نظر می رسد که تنهایی تمام زیبایی ها را له می کند، تنها راه برای مقاومت، گشوده ماندن است.