شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پول دود کباب!

کلمات کلیدی :

 

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ می کرد، بر روی آتش می نهاد، باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا می پیچید. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود.


ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شد، دست وی را گرفت و گفت: کجا میروی؟ پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده است را بگیرد. ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را رها کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رفتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرد و در حالی که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین می انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورد، بشمار و تحویل بگیر. ملا همانطور که پول ها را بر زمین می انداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد، باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.