شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

فرانتس کافکا : وحشی‌ها

کلمات کلیدی :

 

وحشی‌هایی که درباره‌شان گفته می‌شود آرزویی جز مردن ندارند، به‌عبارت‌دیگر، حتی چنین آرزویی هم ندارند، بلکه مرگ آرزومند آن‌هاست و آن‌ها خود را تسلیم می‌کنند، خود را تسلیم هم نمی‌کنند، بلکه بر شن‌زار ساحل می‌افتند و دیگر برنمی‌خیزند. من به تمامی به آن وحشی‌ها شبیه‌ام و همه‌جا قبیله‌هایی دارم، آشفتگی در این سرزمین‌ها بسیار شدید است، ازدحام، شب و روز در تلاطم است و برادرها تن به امواج سپرده‌اند.


چنین چیزی را در این سرزمین، زیر بازوی کسی را گرفتن می‌نامند، این‌جا چنین کمکی همیشه مهیاست. مردم از کسی که ممکن است بی‌دلیل از پا درآید و روی زمین بماند، همان‌قدر می‌ترسند که از شیطان، به‌خاطر سرمشق، به‌خاطر بوی تعفن که ممکن است از او بلند شود. البته مساله‌ای پیش نخواهد آمد، اگر احیاناً یک نفر، ده نفر، همه روی زمین بمانند، باز مساله ‌ای پیش نخواهد آمد. زندگیِ، نیرومند ادامه خواهد یافت. هنوز انباری‌های زیر شیروانی پر از پرچم‌هایی است که هرگز باز نشده‌اند. این اُرگ دستی فقط یک غلتک دارد، ولی ابدیت درون خود شخص، دسته را می‌گرداند. با این همه ترس، چگونه مردم دشمن خود را، هر اندازه ناتوان، درون خود حمل می‌کنند. به‌خاطر او، به‌خاطر این دشمن ناتوان.