شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پتر هانتکه : اظهارات شاهد عینی

کلمات کلیدی :

 

بنابر اظهارات شاهد عینی حادثه به شرح زیر رخ داده است: نخست، جوان کم‌سن و سال که از لحاظ ذهنی عقب‌مانده است سلانه‌سلانه از ساختمان بیرون می‌آید، بعد در حالی‌که غرغرکنان با خود چیزی می‌گوید، در محوطه‌ی حیاط سراغ دستگاه چغندرپاک‌کنی می‌رود، بعد قیم جوان مهجور از انباری بیرون می‌آید، مرد قیم محفظه‌ی دستگاه را پر از چغندر می‌کند، با یک دست تیغه‌ی عمودی دستگاه را بالا می‌برد و با دست دیگر یکی از چغندرها را به زیر تیغه می‌کشد، دسته‌ِ تیغه را به سمت پایین می‌فشارد، کله‌ِ چغندر را قطع می‌کند، و به این ترتیب طرز کار دستگاه را به جوانک کم‌عقل یاد می‌دهد، جوانک ناقص‌العقل سر تکان می‌دهد، مرد قیم دسته‌ی تیغه را به دست او میدهد و خود یکی دیگر از چغندرها را تا انتهای ساقه به زیر تیغه می‌سُراند.


جوان دسته را کمی بالاتر می‌برد و با یک‌ضرب برگ‌ها را از تنه‌ی چغندر جدا می‌کند، بعد با دست راست پس گردن ولی خود را می‌گیرد و با یک تکان کله‌ی او را به جلو می‌کشد، بعد قیم خود را روی چغندرها درازکش می‌کند، بعد در موقعیت مناسب دست خود را از پس گردن قیم برمی‌دارد، جوان با چرخشی که به مچ دست چپ خود می‌دهد با یک فشار ناگهانی تیغه را روی گردن مرد قیم، که از لحظه‌ی آزاد شدن گردنش به تقلا افتاده است، فرود می‌آورد، دوباره تیغه را بالا می‌برد و باز فرود می‌آورد، دست‌های مرد قیم در اثر شدت ضربه به هوا می‌پرد، بعد جوانک یک‌بار دیگر تیغه را فرود می‌آورد، بعد دست‌های مرد قیم باز به هوا می‌رود، بعد جوانِ تحت قیمومیت با بی‌خیالی دسته‌ی تیغه را به دست دیگر می‌دهد و این‌بار با دست راست آن را فرود می‌آورد،

بعد جوانک دوباره دسته را به دست دیگر می‌دهد و با دست چپ تیغه را فرود می‌آورد، و بعد طبق اظهارات شاهد عینی، رفته‌رفته حرکاتش مثل فیلمی که سرعت آن را کم کرده باشند رو به کندی می‌گذارد، با این حال مدام دسته را از این دست به آن دست می‍دهد، خونسرد و بی‍خیال زیر لب چیزهایی می‌گوید، نیشخندمی‌زند، سر می‌جمباند، حتی گاهی نفس تازه می‌کند و چشم خود را می‌مالد و پیوسته تیغه را روی گلوی قیم خود فرود می‌آورد تا سرانجام پس از جنب‌وجوش و تلاش بسیار سر قیم خود را از بدن جدا می‌کند، بعد شاهد عینی وقتی می‌بیند که جوان دیوانه هنوز از به حرکت درآوردن تیغه دست‌بردار نیست، وحشت‌زده پا پیش می‌گذارد، دست و بال او را می‌گیرد و مانع ادامه‌ی کارش می‌شود.