شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ممدوح شوکت اسندال : فمنیست

کلمات کلیدی :

 

ماموران ولایتی برای ناهار  بیرون می رفتند. همزمان با پایین آمدن آقای سالیم مدیر آماری از پله ها، چند جوان در دفاتر مختلف، مشغول بحث و گفتگو با یکدیگر، در حال پایین رفتن بودند. از میانشان یک نفر، چند لحظه ای توقف کرد، انگار بخواهد دوستانش را به مبارزه ای بطلبد، با کوبیدن مشت به سینه، گفت: من فمنیستم، فمنیست. بعد با دیدن آقای سالیم که پشت سرشان ایستاده بود، حرفشان را قطع کرد و برای او راه باز کردند. آقای سالیم رد شد و رفت. اما لغت فمنیست، بدجوری ذهنش را به خود مشغول کرد، لغتی که زیاد استعمال می شد، چه معنی می توانست داشته باشد؟ آیا معنای زنانه می داد؟ بعد از نهار موقع کار باز به ذهنش آمد، فکر کرد و به این نتیجه رسید که باید از شخصی که می داند بپرسم.


نزدیک غروب هنگامی که در قهوه خانه میدان نشسته بود و مشغول تماشای تخته نرد شد دوباره این موضوع به یادش افتاد. از آقای آیتاش که معلم متوسطه بود و در میز کنارش نشسته بود پرسید: آقای آیتاش فمنیست یعنی چی؟ آقای آیتاش، آرنجش را بر روی میز تکیه داده بود مبهوت، بازی را تماشا می کرد. انگار تازه از خواب بیدار شده باشد، با نگاهی عجیب و لحنی طعنه آمیز که معنای می خواهی مرا امتحان کنی می داد. گفت: انگار که خودت نمی دانی.

سالیم جواب داد: می دانم اما گفتم از تو هم سوال کنم. حالا اگر می دانی بگو. آقای آیتاش با دلخوری گفت: برادر! می دانی، باز از من می پرسی؟ گفتم: مگر چه می شود بگویی، شاید نمی دانم و می خواهم یاد بگیرم. جواب داد: الان که گفتی می دانم. آقای کریم که از مأموران بازنشسته بهداری ساحل بود و میان در و همسایه ادعای تحصیلات عالیه و دانایی داشت در حالی که مشغول بازی بود از آیتاش پرسید: چه می خواهد؟

آیتاش گفت: هیچی بابا می خواهد مرا مسخره کند. صبر آقای سالیم کم کم داشت تمام می شد گفت: نه، اصلاً هم مسخره نمی کنم. پرسیدم: فمنیست یعنی چه؛ حالا مگر چه شده اجازه نداریم سوال کنیم؟ آقای کریم که در حال چیدن مهره ها بود گفت: یعنی تو نمی دانی فمنیست یعنی چی؟ سالیم : فرض کنید که نمی دانم یا حتی می دانم ولی باز از شما می پرسم . آقا کریم گفت: خب! به نظر تو فمنیست یعنی چی؟ سالیم : یعنی چی؟ من دارم از شما می پرسم. آیتاش: من می گم. اما، شما اول آن چیزی را که می دانی بگو. سالیم: من اگر می خواستم  بگوییم دیگر چرا از شما سوال می کردم. دوستان آقای کریم که از این گفت و گو خسته شده بودند، گفتند: بعداً جر و بحث کنید. حالا تاس را بنداز.

آقای کریم بعد از انداختن تاس گفت: آن کس که می داند، نمی پرسد. کسی هم که نمی داند به دروغ نمی گوید که می دانم. شیش و بش! اگر حرفم اشتباه است ،بگویید. آقای سالیم سکوت کرد برای این که معنای دقیق و روشن کلمه را نمی دانست. نمی خواست چیزی بگوید. به نظرش می رسید که مخاطبانش هم باید مثل او باشند، برای همین هم از گفتن طفره رفتند. صحبت شان نیمه تمام باقی ماند اما این بازی با کلمات آقا سالیم را کمی عصبانی کرد زیر لب غرولند کنان گفت: شما نگویید. من که بالاخره کسی را برای پرسیدن سوالم پیدا می کنم. همان روز با آقای جمیل که از معلمان بازنشسته زبان فرانسه بود برخورد کرد. بعد از کمی خوش و بش از او پرسید: آقای جمیل! این فمنیست چه معنایی دارد؟

جمیل : آقا، شما خیلی ادیب به نظر می رسید، فمنیست یعنی چه؟ صابون دست شویی! سالیم: صابون دست شویی یعنی چه؟ من از شما معنی کلمه فمنیست را می پرسم. جمیل گفت: من فکر کردم داری صابون دست شویی را می پرسی. فمنیست همان، همان زن منشی! فم، فام هر دو از یک ریشه اند. مشخصه دیگه یعنی زن،  مونثه. سالیم : اما فمنیست را چه طور باید ترجمه کنیم؟ آقا جمیل گفت: اگر دست من باشد موقع ترجمه کردن... آقای جمیل به فکر فرو رفت بعد شروع کرد به شکایت و گفت: برادر! زبان ما هم که جزو زبان آدمیزاد نیست؟ دنبال هر اصطلاح که بگردی مگر پیدا می شود؟ بیا، مثلا همین فمنیست! چه می توانی ترجمه کنی؟ سالیم : نه، من دنبال ترجمه اش نیستم. بیشتر معنای اصلی اش مد نظرم است آقای گرامی! جمیل : معنایش که واضح ست گفتن نمی خواهد! اما حرف من چیز دیگریست... کار زبان بیان مقصود است. اشتباه می گوییم؟

سالیم : درست می گویید، حق با شماست سال گذشته برای همین اصطلاحات هیئتی تشکیل دادند. من در آنجا تمام این صحبت ها را عرض کردم چند باری جمع شدیم تصمیم گرفتند یک هیئت دیگر تشکیل دهند اما برای این کار پول نداشتند شایعه انداختند که سال بعد قسمتی از بودجه را به این کار اختصاص خواهند داد ولی دیگر حرفی از این موضوع باز نشد هنگامی که پای بودجه و پول به میان می آید. تو خودت می دانی ادامه داستان چه می شود، راستش را بخواهی من هم دیگر خود را با این موضوعات مشغول نمی کنم...

جمیل: جداً چه طور شد. برادر شما سربازیش تمام شد؟ می خواستید به این جا بیاوریدش؟ سالیم : می خواستیم اما خود در نامه اش نوشته بود که در آنجا راحت است. چیزی هم به اتمام سربازیش نمانده، گفتیم فعلاً بماند در آنجا ببینیم حالا وقتی که سربازی را تمام کرد می توانیم جایی دستش را بند کنیم. جمیل: بالاخره این همه دوست و آشنا دارید. با کمک هم کار مناسبی پیدا می کنیم. سالیم : اگر امری نباشد من باید مرخص شوم. باید سری به مجلس بزنم. هر از چند گاهی ببینیم همدیگر را...

خداحافظی کردند و از یکدیگر جدا شدند. آقای سالیم زیر لب گفت: آنقدر گزافه گویی کرد که معنی فمنیست را نفهمیدیم. چند روز بعد نزدیک غروب با آقای رایف رئیس دفتر یکی از ادارات که جوان مودب و وارسته ای بود برخورد کرد با هم شروع به قدم زدن کردند. در میان صحبت، آقای سالیم از او نیز معنای فمنیست را پرسید گفت: جانم، این فمنیست یعنی چه؟ رایف : فمنیست؟ فمنیست. چه طور برایتان بگوییم... یعنی مخالف تمام چیزها ... تمامی ظرافت زنانه تمامی محسنات. تمامی تفاوت ها و شرایطی که ما و زن ها را از یکدیگر متمایز می کند. عصیانی در مقابل تمامی نابرابری های گذشته. یک زن برای چه مانند یک مرد زندگی نمی کند؟ من فکر می کردم در این شهر کسی نمانده که ظلم ها و رنج هایی را که در حق زن ها می شود را نشنیده باشد. شما مقاله های من را که در مجله نرگس نوشته بودم ندیده اید؟ این بحث را در آنجا مفصلاً توضیح داده بودم. اما باید اعتراف کنم که نه دیگر چنین مجله ای چاپ می شود و نه، هم کسی آن را می خواند ما هم چون خواننده ای نداشتیم به اجبار سکوت کردیم.

آقای سالیم سکوت کرد با خود فکر کرد که حتماً کسانی هستند که این را بدانند اما از اقبال بدش من به تورش خورده ام و بعد از آن شروع به پرسیدن از هر کسی که از کنارش می گذشت کرد: آقا، شما خیلی ادیب به نظر می رسید، فمنیست یعنی چه؟ گفت : صابون دست شویی! سالیم : صابون دست شویی یعنی چه؟ من از شما معنی کلمه فمنیست را می پرسم. گفت : من فکر کردم داری صابون دست شویی را می پرسی. سالیم : تقصیر من است. می دانم که نمی شنوی ولی باز از تو می پرسم. چند روز بعد از کس دیگری پرسید: آقای حکمت عذر می خواهم، سوالی داشتم از شما فمنیست یعنی چه؟ حکمت: عزیزم یک شغل است اگر اشتباه نکنم روزنامه ای هم به این نام بود. تاریخش اواخر قرن 19 بله، بله، 1874- 1875 باید باشد. نگاه می کنم دقیقاً به شما می گویم. ها! نه ببخشید، فمین بود. تاریخ تأسیس اش هم 1908 یا شاید 1909 ... اگر جزییات بیشتری به ذهنم رسید اطلاع می دهم.

آقای سالیم کلمه ی فمنیست را آنقدر از این و اون پرسید که آخرش اسم فمنیست روی او باقی ماند. از آن جالب تر، آن هایی که نمی دانستند این نام از کجا روی او مانده، او را صاحب شغل فمنیست دانسته، وی را برای سخنرانی در همایش های زنانه دعوت می کردند و روزنامه های تازه تأسیس برای صفحه زنان از او مطلب می خواستند!