شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پائولو کوئیلو : دشتی پر از گل سرخ

کلمات کلیدی :

 

حکیمی چینی و سالخورده‌ از دشتی پر از برف عبور می‌ کرد، ناگهان زنی را دید که گریه می‌کرد. حکیم پرسید: چرا گریه می‌کنید؟ زن پاسخ داد: چون به زندگی‌ام فکر می‌کنم، به جوانی‌ام، به چهره‌ی زیبایی که در آینه می‌دیدم، مردی که دوستش داشتم. این از رحمت خدا به دور است که به من، توانایی به خاطر آوردن گذشته را داده است. او می‌دانست که من بهار زندگی‌ام را به خاطر می‌آورم و گریه می‌کنم.


حکیم در آن دشت پر برف ایستاد و به نقطه‌ای خیره شد و به فکر فرو رفت. عاقبت، گریه‌ی زن بند آمد و پرسید: شما در آنجا چه می‌بینید؟ حکیم پاسخ داد: دشتی پر از گل سرخ. خداوند وقتی به من توانایی به یاد آوردن را داد، نسبت به من لطف داشت. می‌دانست که من در زمستان همیشه می‌توانم بهار را به خاطر بیاورم و لبخند بزنم.