شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابو محمد مُصلِح بن عَبدُالله (سعدی شیرازی)

کلمات کلیدی :

 

 

پارساى فقیرى از شدت فقر در رنج، پى در پى لباسش را پاره بر پاره مى دوخت و براى آرامش دل میگفت: به نان خشکى و لباس پشمینه پر وصله اى قناعت کنم، بار سخت خود کشم و بار منت خلق نکشم. شخصى به او گفت: چرا در اینجا نشسته اى، مگر نمى دانى که در شهر راد مرد بزرگوار و بخشنده اى هست که کمر همت براى خدمت به آزادگان بسته و جویاى خشنودى دردمندان است، برخیز و نزد او برو و داستان خویش را براى او بیان کن، که اگر او از وضع تو آگاه شود، با کمال احترام و رعایت عزت تو، به تو نان و لباس نو خواهد داد و تو را خرسند خواهد کرد!


پارساى فقیر گفت: خاموش باش! که در پستى مردن به، که حاجت نزد کسى بردن، پاره بر پاره دوختن و پیوسته در گوشه صبر و تحمل ماندن، بهتر از آن است که بخاطر خواستن لباس، براى بزرگان نامه نوشتن. براستى که بهشت رفتن به شفاعت همسایه، با شکنجه آتش دوزخ یکسان است!