شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

فرانتس کافکا : اسباب‌بازی

کلمات کلیدی :

 


آن‌وقت‌ها اسباب‌بازی ساده و ارزانی بود، نه چندان بزرگ‌تر از ساعت جیبی و بدون دنگ‌وفنگ‌های شگفت‌انگیز. بر سطح چوبی آن که به رنگ قهوه‌ای مایل به سرخ رنگ‌آمیزی شده بود، راه‌های پرپیچ و خم آبی‌رنگی کنده‌کاری کرده بودند که همگی به حفره‌ای کوچک ختم می‌شدند. نخست باید با کج‌کردن و تکان‌دادن اسباب‌بازی گوی آبی را به یکی از راه‌ها و بعد به درون حفره هدایت می‌کردی. وقتی گوی درون حفره قرار می‌گرفت بازی تمام بود. بعد اگر می‌خواستی بازی را از سر بگیری، باید با تکان‌دادن اسباب‌بازی گوی را از حفره بیرون می‌آوردی. شیشه‌ای ضخیم و محدب که روی این مجموعه را می‌پوشاند. این اسباب‌بازی را می‌توانستی در جیب خود بگذاری و هرجا خواستی آن‌را بیرون بیاوری و بازی کنی.


گوی در اوقات بیکاری، اغلب دست‌ها به پشت، با اجتناب از راه‌ها، در بلندی این‌سو و آن‌سو می‌رفت. بر این عقیده بود که هنگام بازی به اندازه‌ی کافی در آن راه‌ها سختی می‌کشد و حق دارد وقتی به بازی گرفته نمی‌شود در فضای باز استراحت کند. گاهی طبق عادت سر به‌سوی شیشه‌ی محدب بالا می‌گرفت، ولی قصد نداشت آن بالا چیزی را باز بشناسد. گام‌های گشاد برمی‌داشت و مدعی بود برای راه‌های تنگ ساخته نشده است. این ادعا تاحدودی راست بود، چراکه واقعاً به‌سختی در آن‌ راه‌ها می‌گنجید، ولی چندان هم راست نبود، چراکه عملاً او را با دقت هرچه بیش‌تر با عرض راه‌ها تطبیق داده بودند. با این‌همه آن راه‌ها برایش چندان راحت نبودند، چون درغیر این‌صورت، اسباب‌بازی به شمار نمی‌آمد.