شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ویلیام هارت : ایمان بدون عمل

کلمات کلیدی :

 

مردی بیمار می شود و برای درمان به نزد طبیب می رود. طبیب بعد از معاینه مقداری دارو برای او تجویز می کند. مرد به دکتر خود ایمان دارد. به خانه بر می گرد د و بجای خریدن داروها می نشیند و نسخه را می گذارد، شمع و عود برایش روشن می کند و بعد با احترام تمام نسخه را می خواند، دو قرص صبح، دو قرص بعد از ظهر و دو قرص شب و با احترام نسخه را می بندد و در بلندی می گذارد تا الوده نگردد! بعد از چند روز می بیند حالش بهتر نمی شود! باز سراغ طبیب میرود و می گوید خوب نشده ام! طبیب به او می گوید:


تو باید از دارو استفاده کنی،تا بیماریت از بین برود. مرد با خود می اندیشد که شگفتا !طبیب من چقدر با هوش است و من چقدر به او ایمان دارم دستش شفاست. ولی نسخه را تهیه نمی کند و از دارو استفاده نمی کند. با همسایگان ،با زن و فرزند یا هر کسی که نقطه نظر او را نپذیرد دعوا می کند که دکتر من بهترین است و از دکتر بتی می سازد .اما چاره بیماریش نمی شود ، بسیاری میایند و نسخه هایی دست دیگران می دهند تا انسان از رنج رها گردد .اگر ایمانی کور کورانه هم به او پیدا کنند ،چاره کارشان نیست بلکه تمام عمرشان نیز بر سر عقیده شان بمانند باز شفا پیدا نمی کنند و اگر با تمام ادیان دیگر نیز نزاع کنند با این تصور که ایین اینان بهتر است باز هیچ کمکی به بهبودشان نخواهد کرد،تا داروی درون نسخه را عملی کنند. هر ایینی نسخه ای است برای بهتر زیستن. تا وقتی به ان عمل نکنیم، در جهت انسان بودن هیچ فرقی نمی کند.