شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

شل سیلوراستاین : آرزوهایی که حرام شدند

کلمات کلیدی :

 

 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم! لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد. بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد! آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی. بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ و ۵۲ و ... به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به 5718034  آرزو.


بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن، جست و خیز کردن
و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر و بیشتر و بیشتر، در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند، عشق می ورزیدند و محبت میکردند. لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا پیر شد و بعد شبی او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند. آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود همه آنها نو بودند و برق میزدند. راستی بفرمائید چند تا آرزو بردارید، به یاد لستر هم باشید که در دنیای حقیقت، سیب ها، بوسه ها و کفش ها همه ی آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!