شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان مشارکت

کلمات کلیدی :


مشارکت یعنی خود را صادقانه ورق زدن. مشارکت یعنی با ادب درد خود را گفتن. مشارکت یعنی حقیقت و جمع را باور کردن. مشارکت یعنی گفتن و رها کردن! مشارکت یعنی آرامش پیدا کردن. مشارکت یعنی من و تو ما شدن. مشارکت یعنی غرور را زیر پا گذاشتن. مشارکت یعنی از تجربه خود گفتن، نه نمایش دانش. مشارکت یعنی برای دل خود بگویم نه برای تایید دیگران. یادت باشد و یادم باشد با مشارکت حالمان خوب شود، نه به قیمت دل شکستن و خراب کردن حال یک همدرد! اما داستان آن و ببینیم اگر همه یک دل و یک صدا چیزی را طلب کنیم نصیب ما می شود یا این افسانه ای بیش نیست.


 صادق هدایت: پولداری در کابل در نزدیکی مسجد قلعه فتح ... رستورانی ساخت، در آن موسیقی بود و رقص، به مشتریان سرویس مشروب هم داده می شد. ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.

یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و طوفان شدید شد و تنها جایی که خسارت دید، همان رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید! ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود. خوب حالا ببینیم بقیه ماجرا چی میشه.

خوشحالی مومنان و ملای مسجد دوام آنچنانی نمی یابد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملا تاوان خسارت خواست. ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند. قاضی هر دو طرف را به حضور در محکمه خواست. بعد از این که سخنان هر دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت: نمی دانم چه حکمی کنم. سخن هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد!