شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ویلیام هارت : هنر زندگی!

کلمات کلیدی :

 

 

مادری، پسرش را با بطری خالی و اسکناسی ده‌ روپیه‌ای جهت خرید مقداری روغن از مغازه به بیرون فرستاد. پسر روغن را خرید. اما در بازگشت، زمین خورد و بطری از دستش افتاد. پیش از آنکه بتواند بطری را بلند کند نیمی، از روغن بیرون ریخته بود. در حالی‌که روغن بطری نصف شده بود، گریان نزد مادرش برگشت و گفت: من نیمی از روغن را ریختم. مادر، پسر دیگرش را با بطری و اسکناسی ده روپیه‌ای دوباره فرستاد. متاسفانه او هم ضمن بازگشت زمین خورد و بطری را انداخت. باز نصف روغن بیرون ریخت. پسر بطری را برداشت و شادمان نزد مادرش بازگشت و گفت: مادر ببین! من نصف روغن را نگاه داشتم! بطری به زمین افتاد و ممکن بود، بشکند. روغن از بطری بیرون ریخت؛ ممکن بود تمام روغن بیرون بریزد، ولی من نیمی از آن را نگاه داشتم!


هر دو نفر با موقعیتی یکسان نزد مادرشان آمدند. یکی از آنها به خاطر نیمه خالی گریه می‌کرد، یکی به خاطر نیمه ی پر، خوشحال بود. سپس مادر پسر دیگرش را با بطری و اسکناسی دیگر روانه کرد. او هم زمین خورد و بطری را انداخت. نیمی از روغن بیرون ریخت. او بطری را برداشت و هم‌چون پسر دومی با خوشحالی، نزد مادر آمد: مادر، من نیمی از روغن را نگه داشتم. ویپاسانا نه فقط سرشار از خوش‌‌بینی، بلکه واقع‌گرا هم بود. او پی برد که نیمی از روغن باقی‌مانده، اما نیمی هم هدر رفته است. بنابر این به مادرش گفت: حالا باید به بازار بروم، یک روز کامل به‌شدت کار کنم، پنج روپیه کاسبی کنم، بطری را پر از روغن کنم و موقع غروب باز گردم. ویپاسانا چنین است، بدون بدبینی، خوش‌بین، واقع‌گرا و کار ‌گرا.

به نظر نیچه به جای آنکه زندگی در خدمت عقل باشد باید عقل در خدمت زندگی قرار گیرد و زندگی یعنی فزونی و شور و شعف و سرمستی و از خودبیخودی و آنگاه در پرتو این حقیقت شور و نشاط و بیخودی، به روزمرگی سامان دادن. به نظر او حتی اگر هنر را از جنبه تمتع از لذایذ دنیوی بنگریم و بدان به عنوان وسیله ای برای کسب لذت نگاه کنیم، به انحطاط دچار خواهیم شد. آنچه داستان زندگی را ممکن و قابل تحمل می سازد نگاه زیباشناسانه به جهان است

نیچه در مقابل نگاه متافیریکی، نگرش زیباشناسانه از هستی و جهان را پیشنهاد می کند و به نظر او هستی و جهان تنها به عنوان یک پدیده زیباشناسانه قابل توجیه است. به عبارت دیگر جهان را باید چونان بازی هنرمندانه بنگریم که حتی زشتی ها و ناهماهنگی های آن نیز بخشی از این بازی فناناپذیر لذت بخش است. نیچه برای تأیید نظر خویش به سخن هراکلیت اشاره می کند که او نیز نیروی جهان ساز را با کودکی در حال بازی مقایسه می کند که سنگ ریزه ها را اینجا و آنجا می گذارد و تپه های شنی و قلعه های افسانه ای می سازد تا دوباره آنها را ویران کند.

وی عالم را اثری هنری می داند که همه جای آن نشان از نقوش اعجاب انگیز هنرمندانه هنرمندی دارد که شایسته است بر کلک او دست افشانی و پایکوبی کنیم و از سر وجد و سرور و ذوق به ستایش اش بپردازیم. در نگرش عقلی گویی آدمی بر فراز جهان ایستاده است و از بالا بدان می نگرد و محیط بر عالم است، در حالی که فی الواقع عالم و هستی برآدمی احاطه دارد و تصور چنین جایگاهی برای آدمی صرفا نشانه خود بزرگ بینی توهم آمیز او است. با این نگرش میل به تعیین تکلیف همه چیز و حل همه مسایل و مجهولات در انسان بوجود می آید.