شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

به خاطر تو!

کلمات کلیدی :

 

چند قلاده خرس وحشی به خاطر سرما از جنگل های کوهستان به دشت مهاجرت کرده بودند و روزها برای یافتن غذا به مزارع دهکده حمله می کردند. اهالی دهکده دور هم جمع شدند و گروه های شکار تشکیل دادند تا خرسها را فراری دهند و یا شکار کنند. تعدادی از خرسها اسیر اهالی شدند و بقیه آنها به سمت جنگل گریختند. وقتی خرسها به اندازه کافی از دهکده دور شدند شیوانا به شکارچیان گفت: تعقیب کافی است!


چون خرسها به محل زندگی سابق خود برگشتند، دیگر رهگیری و شکار آنها بی مورد است. اما تعدادی از شکارچیان که از فرار خرسها جرات پیدا کرده بودند اصرار داشتند که به هر قیمتی شده خرسها را از پای در آورند. اما شیوانا دیگر چیزی نگفت. روز بعد شکارچیان لجباز، زخمی و مجروح به گروه برگشتند و با ناراحتی گفتند: خرسها به محض اینکه در شرایط محاصره قرار گرفتند وحشی شدند و به آنها حمله کردند و به همین خاطر همگی اسلحه های خود را روی زمین انداختند و با زخم و جراحت فراوان خودشان را از چنگال خرسها فراری دادند و به هر زحمتی بود برگشتند.

شیونا با ناراحتی گفت: قبل از اینکه بروید به شما گفته شد که دست از تعقیب حیوانات بردارید. یکی از شکارچیان گفت: ولی آنها فرار می کردند و این نشانه ضعفشان بود! شیوانا با تبسم گفت: آنها فرار می کردند برای اینکه به شما آسیبی نرسانند و دردسر بیشتری برای خود نخرند. در حقیقت آنها به خاطر شما فرار می کردند تا مجبور نشوند در درگیری به شما جراحتی وارد سازند و بهانه بیشتری برای آزارشان به دست تان بدهند. علت این زخم و جراحت ماندگار در وجود شما هم فقط این است که هر عقب نشینی را دلیل ضعف فرد می پندارید. حال آنکه گاهی دشمن به خاطر صَلاح شماست که عقب نشینی می کند!