شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

راندا برن : راز

کلمات کلیدی :

 

 

همه چیز از ماه ژوئن شروع شد، زمانی که والدینم شروع به پیدا کردن مرد مناسبی کردند. تحصیلاتم را به پایان رسانده بودم، شغل خوبی هم پیدا کرده بودم و برای ازدواج آماده، فقط منتظر مرد مناسبی بودم. در همین اثناء، به کتاب راز برخوردم. قبلاً چند صفحه از این کتاب را خوانده بودم اما هیچوقت از آن پیروی نکردم. دوستم کتاب جادو و فیلم راز را به من هدیه داد.  فیلم راز خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد. یک جورایی همیشه باور داشتم، هر چه را که واقعاً آرزو داشته باشیم به دست خواهیم آورد، اما هیچوقت افکارم در مسیر مناسبی قرار نداشت. فیلم راز پلی بین افکارم و واقعیت ایجاد کرد و مسیر فکری مرا مشخص ساخت.


به فکر ساختن یک تابلو تجسم از تمام اهداف اصلی ام که می خواستم بدست بیاورم افتادم، مهمتر از همه شریک زندگی ام و نوع رابطه ای که دوست داشتم داشته باشیم. در اینترنت به دنبال عکس زوج هایی می گشتم که قلبم را تکان دهد و آن عکسها را روی تابلو تجسمم چسباندم. از طریق آن عکس ها می توانستم مرد رویاهایم و رابطه ی شگفت انگیزمان را ببینم. همچنین یک آرزوی سرّی هم داشتم و آن این بود که در روز 14 فوریه 2013 ازدواج کنم. و بالاخره جادو کار خودش را کرد. من از طریق یک سایت ازدواج با او آشنا شدم، مرد رویاهای من در هیبت انسانی. باورم نمی شد، او تک تک حرفهایی که من دوست داشتم بشنوم به من زد. خصوصیاتش دقیقاً با چیزهایی که من در تابلو تجسمم گذاشته بودم مطابقت داشت. این اتفاقی نبود. من آن چیزی را که می خواستم جذب کرده بودم. والدینمان نیز از همدیگر خوششان آمده بود و با ازدواجمان موافقت کردند و تاریخ عروسی مان را 14 فوریه 2013 تعیین کردند.
 
خودم را در بالاترین نقطه ی دنیا حس می کردم. حالا یک ماه از ازدواجمان می گذرد. صادقانه بگویم، رابطه مان برایم بسیار گرامی است. همسرم مرد فوق العاده ایست، مانند یک شاهزاده با من رفتار می کند و پر از عشق و حمایت است. من واقعاً به خاطر داشتن چنین شریک زندگی ای خوش بختم. حالا که مرد رویاهایم را پیدا کرده ام و با او در تاریخ رویایی ام ازدواج کرده ام، می خواهم شغل رویایی ام را نیز بدست بیاورم. می دانم که آن هم در راه است و من به زودی به آن می رسم. اما برای تمام کسانی که از راز استفاده می کنند چند راهکار ساده که خودم استفاده کرده ام پیشنهاد می دهم:

1. وقت بگذارید و خودتان را بشناسید.
2. تمام آرزوها و اهدافتان را شناسایی کنید.
3. تا جایی که می توانید وقت بگذارید، هر چه از زندگی می خواهید یادداشت کنید، تمام اهداف کوتاه مدت و بلند مدتتان را بنویسید و با خودتان رو راست باشید.
4. کارهایی را انجام ندهید که دیگران از شما خواسته اند. کارهایی را انجام دهید که خودتان دوست دارید، کارهایی که حداقل در نهایت لبخند به لبانتان بیاورند.
5. حالا که رویاهایتان را شناسایی کردید آنها را دنبال کنید، هرگز شک به دلتان راه ندهید، اصلاً مهم نیست که اشتباهی رخ دهد. مثبت باشید، در درونتان ایمان داشته باشید، احساس کنید که خواسته تان را به دست آورده اید، و  مطمئناً آن را به دست خواهید آورد.
6. نیازی نیست هر روز به تابلو تجسمتان نگاه کنید. به خصوص با حالت مکانیکی و بی احساس به آن نگاه نکنید. حتی اگر تابلو تجسمی درست نکرده اید اما آن را در ذهنتان دارید و می توانید حسش کنید، به خواسته تان می رسید.
7. شروع کنید به احساس کردنش، حسش کنید. اگرچه نامرئی و غیر ملموس است، اما شروع کنید به احساس کردنش، و در آن رویا زندگی کنید. باید خیلی به شما نزدیک باشد، مثل نفس کشیدن، و هر چه قوی تر حسش کنید زودتر و قویتر به آن خواهید رسید.

بله این حقیقت ی بود از داستان های واقعی این کتاب

بقیه اینجا