شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

‏ایتالو کالوینو : ماه مارس و چوپان

کلمات کلیدی :

 

چوپانی که بیشتر از دانه‌های شن ساحل گوسفند داشت. با وجود این، از ترس اینکه مبادا یکی از آنها بمیرد، دل تو دلش نبود. زمستان، طولانی بود و چوپان، کاری نداشت جز اینکه دست به دامن ماه‌های سال بشود: ای دسامبر، با من بساز! ای ژانویه، حیوان های مرا از سرما نکش! ای فوریه، اگه باهام مهربون باشی، همیشه چاکرت خواهم بود! ‏ماه‌ها داشتند دعاهای او را گوش می‌دادند و از آن جایی که در مقابل هر ابراز لطفی حساس هستند، آنها را اجابت می‌کردند. نه باران فرستادند، نه تگرگ، نه مرض حیوانا‏ت. گوسفندها به چریدن در طول زمستان ادامه دادند. حتی ‏سرما هم نخوردند. ‏ماه مارس هم که عجیب و غریب‌ترین ماه از نظر آب و هواست، گذشت، ‏مساعد هم گذشت. آخرین روز ماه فرا رسید و چوپان، دیگه از چیزی ترس نداشت. ماه آوریل و بهار هم اومد و گله، سالم موند. بنابراین، لحن التماس‌آمیز چوپان قطع شد و شروع کرد به رجز خواندن و پررویی ...


آهای مارس! آهای مارس! تو که گله‌هارو می‌ترسونی، فکر می‌کنی کی‌رو ترسوندی؟ بره‌ّهارو؟ اوهوی، من دیگه نمی‌ترسم! بهار اومده. دیگه نمی‌تونی کاری کنی! ای مارس، دیگه می‌تونی گورتو از این ده گم کنی و بری. ‏مارس با شنیدن حرف‌های اون نمک‌نشناس که جرأت می‌کرد این دری‌وری‌هارو بگه، احساس کرد که خونش به جوش اومده. رنجیده خاطر به خونه‌ی برادرش آوریل دوئید و به او گفت: برادر آوریل، سه‌روزت را به من قرض بده تا چوپان را تنبیه کنم که دیگه از این غلطا نکنه! ‏آوریل که برادرش مارس را خیلی دوست داشت، سه‌روزش را به اون قرض داد. مارس قبل از هر کاری، دورتادور دنیا چرخید، بادها، توفان‌ها و طاعون‌هارو که د‏ر گردش بودند، جمع کرد و همه‌ را سرِ گله‌ی چوپان خالی کرد. روز اول، گوسفندهای نر و ماده‌ای که خیلی قوی نبود‏ند، مردند. روز د‏وم، نوبت به بره‌ّها رسید. روز سوم، یک دونه حیوون زنده هم تو گله نموند و برای چوپان، فقط چشم هایش ماند که گریه کند.