شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پائولو کوئیلو : زبان گفتگو

کلمات کلیدی :

 

زمستان۱۹۸۱، مسافر با همسرش در خیابان‌های پراگ قدم می‌زند و پسری را می‌بیند که به طراحی از ساختمان‌های اطراف مشغول است. مسافر از کار پسرک خوشش می‌آید و تصمیم می‌گیرد یکی از طراحی‌های او را بخرد. وقتی دستش را با پول به طرف پسر دراز می‌کند، متوجه می‌شود که پسر، دستکش به دست ندارد، در حالی‌که دمای هوا بیست درجه زیر صفر است. می‌پرسد ...


چرا دستکش به دست نمی‌کنی؟ پسرک: برای اینکه بتوانم مدادم را در دست بگیرم. قدری درباره‌ی پراگ با هم حرف زدند. پسر پیشنهاد می‌کند که مجانی طرحی از چهره‌ی همسر مسافر ترسیم کند. مسافر در لحظاتی که انتظار پایان کار پسر را می‌کشد، متوجه اتفاق عجیبی می‌شود. تقریباً پنج دقیقه با او حرف زده بود، بدون اینکه زبان هم را بلد باشند. آنان فقط از حرکات سر و دست، لبخند و حالات چهره استفاده کرده بودند، میل به گفتگو، به آنان اجازه‌ی ورود به دنیای زبان بدون کلمات را داده بود.