شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان اصحاب اخدود

کلمات کلیدی :

بنام بردارنده صلیب ولا عیسی (ع)

 یوسف ذی نواس، لقبش ذونواس، آخرین پادشاه یهودی از دودمان حمیر، حکمران کشور یمن، همه ی مردم دین او را گرفتند. یهودى شدند و مسیحیان به اجبار. وی خود را یوسف نامیده بود و سالها بر یمن سلطنت کرد. روزی شنید که در نجران بقایایى از مسیحیان باقى مانده اند که بر دین عیسى و حکم انجیل اند. اطرافیان، پادشاه را تحریک کردند که به سوى نجران لشکر کشند و آنان را به قبول دین یهود وادار سازند، ذونواس پذیرفت و خود با لشکرش حرکت کرد و همه مسیحیان شهر نجران را جمع کرد.


ابتدا پیشنهاد نمود تا به دین یهود درآیند. مردم نپذیرفتند. با آنان مجادله کرد تا جایى که توانست بر این کار حرص ورزید اما باز هم نپذیرفتند. ذونواس گفت: فقط دو راه در پیش دارید یا اینکه مذهب و دین یهود بپذیرید و مسیحیت رها کنید، یا جملگی را در آتش اخدود میسوزانم. شرط دوم پذیرفتند! لشگریان، گودالى پر از هیزم درست کردند و آتشى عظیم (أخدود) بر افروختند.

بعضى را زنده در آتش انداختند. بعضى را با شمشیر کشتند و بعد در آتش افکندند و گاهی برای وحشت، تعدادی را مثله کردند. در حقیقت کودکان با مادرانشان در آتش افکنده شدند. چاره ی ساز نشد. روز بسیار وحشتناکی بود. همه گریه می کردند. تنها یک نفر از آنان توانست در فرصتی کوتاه بر اسب تیز تکى سوار شود و بگریزد، دنبالش رفتند، نتوانستند او را بیابند. فرشته ی انتقام شد به خون خواهی. راه رمل را پیش گرفت و خود را به قیصر رساند و برای انتقام جویی قربانیان أخدود از قیصر طلب کمک نمود. قیصر با همیاری پادشاه حبشه به انتقام جویی کشته شدگان به سوی یمن گسیل گشت و یمن را اشغال نمود.

یک شه دیگر ز نسل آن جهود   در هلاک قوم عیسی رو نمود

گر خبر خواهی از این دیگر خروج   سوره بر خوان، و السما ذات البروج