شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

فرانتس کافکا : دستِ رد

کلمات کلیدی :

 

هر وقت دختر خوش بر و رویی می‌بینم، خواهش کنان می‌گویم:  لطف کن و با من بیا  و او بی‌هیچ اعتایی از کنارم می‌گذرد، منظورش این است که: تو آدمیزادی نیستی با نامی بلند آواز، تو آمریکایی‌ای نیستی با شانه‌های پهن و قد و قواره ای سرخ پوستی، با چشمانی صاف و ملایم، با پوستی که نسیم چمنزار و رودخانه‌ی خروشان آن را نوازش کرده باشد. تو به دریاهای پهناوری که نمی‌دانم کجا باید سراغشان را گرفت سفر نکرده‌ای و بر آب آن دریاها نرانده‌ای. بنابر این چرا باید من، دختری به این زیبایی، با تو بیایم؟


فراموش نکن تو سوار بر اتومبیلی نرم، پیچ و تاب خوران، از خیابان نمی‌گذری. من خادمانی نمی‌بینم که با جامه‌های پر زرق و برق همراهی ات کنند، مردانی که زیر لب ستایش‌ات کنند و با نظم و ترتیب در یک نیم دایره پشت سرت گام بردارند. تو لباسی از تافته به تن داری با چین‌های پلیسه‌ای که پاییز گذشته واقعاً مایه‌ی شادی همه‌ی ما بود، با این همه گه گاه لبخند به لب می آوری. بله، ما هر دو راست می‌گوییم، و برای آن که به گونه‌ای انکارناپذیر بر این واقعیت واقف نشویم، بهتر است هر کدام تنها به خانه برویم.