شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

رائول سیلوا : دو بازمانده

کلمات کلیدی :

 

مادربزرگم جزیره ای داشت. چیز با ارزشی درون آن نبود، در عرض 1ساعت میتوانستید کل جزیره را بگردید، ولی برای ما مثل بهشت بود. تابستانی رفتیم به دیدنش و دیدیم که جزیره پر شده از موش. آنها با قایقی ماهیگیری به جزیره امده بودند و خودشان را با نارگیل سیر میکردند.خوب حالا چطور میشد از شر موش های توی جزیره خلاص شد، مادر بزرگم این را به من یاد داد.


ما بشکه ای نفتی را داخل زمین چال کردیم و نارگیل ها را طوری چیدیم که انها را به سمت بشکه هدایت کند. وقتی انها میخواستند که نارگیل بخورند می افتادند توی بشکه و بعد از یک ماه، همه ی موش ها گیر افتادند. ولی بعدش چیکار میکنی ... بشکه را میندازی تو اقیانوس؟ میسوزونیش؟ نه. فقط رهاش میکنی، و موش ها کم کم گرسنه می شوند، یکی بعد از دیگری انها شروع می کنند به خوردن همدیگر، تا زمانی که فقط دوتا از آنها باقی میماند، دو بازمانده. و بعدش چی میشه؟ انها را میکشی؟ نه. انها را میگیری و رهایشان میکنی بین درختها، حالا دیگر انها نارگیل نمیخورند، انها فقط موش میخورند، تو طبیعتشان را تغییر دادی!