شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوبکر عتیق نیشابوری (سورآبادی) : قوم عاد

کلمات کلیدی :

 

قوم عاد، از انسانهاى ما قبل تاریخ، آنچنان منقرض گشتندی که نه خبرى از آنها باقى بماند و نه اثرى! از پس نوح به هشتصد سال و همه بت پرست بودندی. نه افسانه خواندی ایشان را، عادیان گفتندی که عادی از حد گذرنده بودندی به پنج چیز از همه ی آدمیان، به قوت، نعمت، قامت، مهلت و معصیت! در احقاف زندگى کردندی سرزمینی شنی و ناهموار، واقع در یمن. مردمى بلند قامت چون درخت خرما، بسیار فربه و درشت هیکل، سخت نیرومند و قهرمان، داراى شهرهایى آباد و سرزمینى حاصلخیز و پوشیده از باغ ها و نخلستان ها و زراعت ها و مقامى برجسته، دارای پیشرفت و عظمت، بسیار متنعم به نعم خداوند تا اینکه وضع خود را تغییر دادندی و مسلک بت پرستى در بین آنها ریشه دوانید، خداى تعالى به خاطر همین انحراف برادرشان هود ابن عبدالله را دعوت کردندی به سوى او ایشان را.


هود در پند و اندرز آنان نهایت سعى را کرد و خیرخواهى خود را به همه نشان داد، راه را برایشان روشن و هیچ عذرى براى آنان باقى نگذاشت، و سرود داستان گذشتگان نافرمان را! با این حال خیرخواهى آن جناب را با اباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازى با او روبرو شدند،  بجز عده کمى ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنى و لجبازیهاى خود اصرار ورزیدند و نسبت دیوانگى به آن حضرت دادند، و اصرار و پافشارى که آن عذابى که ما را از آن مى ترسانى و به آن تهدید مى کنى بیاور!

نخست چهل سال باران از ایشان باز گرفت و نسل ایشان منقطع کرد، چیزى نگذشت که خداى تعالى حقیقت را بر آنان روشن ساخت و عذاب را بر آنان نازل کرد، به این صورت که بادى بدون باران به سوى آنها گسیل داشت، بادى که در سر راه خود هیچ چیزى بر جاى نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده بر روی زمین می انداخت! در آغاز آنچه از ابرها دیدند خیال کردند ابرى است که براى باریدن، به یکدیگر بشارت و مژده می دادند: ابرى است که ما را سیراب خواهد کرد! گفت: باد عذاب آمد و من رفتم، در کوه، در غاری به نماز ایستاد او. قوم دانستند که هود (درود و رحمت خداوند بر او باد) دروغ نمی گوید، همه از شهر بیرون آمدند. زنان، فرزندان و مال که نفیس تر بود به دشت آوردند، در میان بنهادند و گرد آن بیستادند و پایها تا به زانو بر زمین فرو بردند دامن بر دامن بستند، گفتند: باد را گو بیا، تا چه تواند کرد! باد صرصر، با صدایى مهیب و بسیار ترساننده و وحشت زا بوزید! هفت شبانه روز! پشت سر هم وزید و وزید و خشک سالی رسید! عذاب از بین بردشان آنها که تسلیم نبودند.