شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

کرامات حضرت موسی (ع)

کلمات کلیدی :

 

حضرت موسی،درود و رحمت خداوند بر او باد، شبان شعیب بود، هنوز وحی بدو نیامده بود و گوسفندان را میچراند . قضا را میشی از رمه جدا افتاد. موسی خواست که او را به رمه برد. میش گوسفندان را نمی دید و از بیدلی همی رمید و موسی از پس او همی دوید. تا مقدار دو فرسنگ چنانکه میش را طاقت نماند و از ماندگی بیفتاد و بر نتوانست خاست. موسی در وی نگاه کرد و رحمش آمد. گفت: کجا می گریزی و از چه کس ترس بر دل داری؟! برگرفتش و بر گردن فتاد و بیاورد تا نزدیک رمه.


چون چشم میش به رمه افتاد دلش به جا باز آمد. موسی او را از گردن فرو گرفت و میش اندر میان رمه شد. یهوه به فرشتگان ندا کرد که دیدید. بنده ی من با آن میش چه خوش خلق رفتار کرد و بدان رنج که کشید، او را نیازرد و بر وی ببخشود. به عزت ام که او را برکشم  و مقامی بلند بخشم و وکلیم گردانم، هم سخن خویش (یهوه، خداوند یکتا) شود و پیغامبرش دهم و بدو کتاب فرستم تا جهان باشد از او گویند. سوگند به درستی و حقیقت که این همه کرامت او را ارزانی داشت و بلند مرتبه گردانیدش.