شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آندره موروآ : هنر خوب زندگی کردن

کلمات کلیدی :

 

در اثر زیبای ژرژ برنانو به نام روزنامه‌ی یک کشیش مزرعه، کشیشی پیر سعی می‌کند که ‏به کشیشی جوان بفهماند، فردی مذهبی نمی‌تواند در قلمرو خود، یک اجتماع عاقل، عادل، منصف و صالح ‏بوجود آورد. برای روشن کردن مطلب، پیرمرد، داستان پیرزنی خادم کلیسایی در کشور بلژیک را که می‌خواست کلیسای دهکده را مثل سالن خطابه و همایش یک صومعه و دیر، روشن و منزه سازد، چنین حکایت کرد:


پیرزن واقعا کار می‌کرد، سخت. مرتبا مشغول پاک کردن، برق انداختن و صاف کردن وسایل کلیسا بود، درها و پیکرها را تمیز می‌کرد و چوب ها را جلا می انداخت. ولی هر روز صبح دوباره ‌گرد و غبار بر روی میزها دیده می شد، یک یا دو قارچ کاملا تازه بر روی قالی پیدا شده بود، تارهای عنکبوت، گوشه پرده را پوشانیده بود. پیرزن هیچ‌گاه و هرگز دلسرد ‏نشد، از یک طرف مرتبا جارو و آب‌پاشی می‌کرد و از طرف ‏دیگر، خزه‌ها از ستون‌ها شروع به رشد می‌کردند و با آمدن ‏یکشنبه‌ کلیسا باز بیشتر کثیف می‌شد، مراسم های مذهبی خاتمه می‌یافتند، این در حالی بود که خواهر یک قدم به مرگ نزدیک‌تر شده بود. پیرمرد نتیجه گرفت که، پیرزن یک رنج برنده‌ است، خلاف آن را نمی‌توان گفت، اشتباه او آن نبود که با کثیفی در مبارزه بود، بلکه می‌خواست اصلا کثافت را از بین ببرد. ولی مگر این امر ممکن است؟! قلمرو یک کشیش محققا کثیف است.