شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

چشمان خودت کو؟!

کلمات کلیدی :

 

یکی از شاگردان شیوانا جوانی صادق و نسبت به همه ی اهل مدرسه خوش بین بود لذا سفره دل خود را نزد همه باز می کرد. همه شاگردان او را دوست داشتند و با او بیشتر از بقیه صمیمی بودند. روزی شیوانا دید که شاگرد جوان و ساده با پسر کدخدا و چند نفر دیگر از جوان های شرور دهکده در بازار دهکده هم صحبت شده است. شیوانا او را صدا زد و گفت: وقتی با این افراد صحبت می کنی مواظب چشم هایت باش! شاگرد ساده دل مات و مبهوت به چهره شیوانا خیره شد و باحیرت گفت: من چشم هایم سر جایش هستند و اصلا به کسی اجازه نمی دهم به آنها آسیب برساند. شما خاطرتان جمع باشد. سپس دوباره به جمع دوستان جدید و شرور خود پیوست.


یک هفته بعد شیوانا در حیاط مدرسه نشسته بود، ناگهان متوجه شد از داخل سالن کلاس سر و صدای بلندی برخاست. به آنجا رفت و با تعجب دید که شاگردان مدرسه اطراف دوست ساده دل و قدیمی خود را گرفته و به او اعتراض می کنند که چرا در مورد آنها نزد بقیه بدگویی و غیبت می کند، صفات دروغ و ناشایست را به دوستان خود نسبت می دهد.

شیوانا شاگردان را به سکوت دعوت کرد و مقابل شاگرد ساده دل ایستاد و با انگشت به چشمان او اشاره کرد و گفت: قبل از اینکه با پسر کدخدا و دوستان شرور نشست و برخاست کنی با چشمان خودت تمام بچه های مدرسه را پاک و درستکار می دیدی. اما اکنون بعد از چند هفته همنشینی با دوستان شرور چشمان خود را از دست داده ای و چشمان آنها را به عاریه گرفته ای. به همین خاطر در چهره دوستان مدرسه نیرنگ و فریب و چیزهایی می بینی که چشمان جدیدت به تو دیکته می کنند.

وقتی آن روز به تو گفتم مواظب چشم هایت باش منظورم این بود که مواظب باش آنها پنجره پاک و سالم نگاه تو را با پنجره کدر و ناسالم خود عوض نکنند. سعی کن دیده خود را بشویی و کمی در مورد تغییر نگاهت و نادرستی برداشت ها و قضاوت های جدیدت نسبت به دوستان قدیمی فکر کنی. مطمئنا آنقدر ناراحت خواهی شد که برای همیشه چشمانت را از دوستان شرورت پس خواهی گرفت و ارتباطت را با آنها برای همیشه قطع خواهی کرد.